1- توضیح و عذرخواهی
در پست قبلی حس «مخاطب آزاری» ما را بر آن داشت که کمی مخاطبین عزیز و گرامی را اذیت کنیم. این حس شاید حس خیلی متداولی در بین آدمهایی که می نویسند نباشد ولی به هر حال چنین آدمهایی یافت می شوند. نمونه اش هم خود من.
2- چرا می نویسم؟
چون نوشتن را دوست دارم. چون دلم می خواهد. چون وقتی برای خودم می نویسم خوشحال می شوم و حس خوبی پیدا می کنم. اما وقتی مجبور می شوم بنویسم بر عکس است.
3- چرا بعضی وقتها پرت و پلا می گویم؟
چون ظاهرا" عقل درست و حسابی ندارم. خداییش دلیل دیگری به ذهنم نمی رسد.
4- دوست دارم در نوشتن به کجا برسم؟
دلم می خواهد نمایشنامه نویس شوم! یا کتاب بنویسم. دوست دارم اسم یکی از نمایشنامه ها یا کتابهایم این باشد: جنتلمن الدنگ ! چرا؟ به بند 3 مراجعه شود. این آرزو مثل این است که آدم برای یک دکمه کت بدوزد. اما من تقریبا" در هر چه می نویسم همین کار را می کنم.
5- چرا اینها را می گویم؟
چون دانستن اینکه نوشته های چه نوع موجودی را می خوانید حق مسلم شماست. لذا هر از گاهی از این دست شفاف سازیها می کنم. قبلا" هم از این کارها کرده ام...
6- قرار است چه خاکی به سر خودم و این وبلاگ و آن آرزوها بریزم؟
خاک رس!
گذشته از شوخی این فقط یک شفاف سازی بود که بدانید خیلی هم از مرحله پرت نیستم. اما واقعیت این است که تصمیمی گرفته ام بر ترک اعتیاد! اعتیاد به گیر دادن به سیاست. ترک این عادت هم سخت است. اما از آنجا که همه مشکل ما سیاست نیست ترجیح می دهم همه سوژه های من هم سیاسی نباشند. البته ترک اعتیاد به این معنا نیست که تفریحی هم نمی کشم! (یعنی نمی نویسم!) ... بعدا" سوء استفاده نشود لطفا"...
