از آنجا که مملکت گل و بلبله و هر چقدر می گردیم هیچ سوژه ای برای نوشتن بالاخص طنز پیدا نمی کنیم امروز می زنیم به جاده خاکی!
یکی از دوستان (نسیم) در وبلاگش در مورد خواب و اینها صحبت کرده بود. فکرکردم این هم بد بازی نیست که آدمها (=وبلاگ نویسان بیکار!) چند تا از خوابهای عجیب و بامزه خودشان را تعریف کنند.
من امروز از خودم شروع می کنم. پیشاپیش از همه دوستان محترم دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند. اسم نمی برم که بعدا" دلخوری پیش نیاد!!
1- جالب ترین خوابی که دیدم (فکر کنم چند سال پیش بود) یک عدد بچه فیل ناقابل تشریف آورده بود منزل ما و در اتاق من! از قضا در طول خواب متوجه شدم که دوست صمیمی من هم بوده است. اسم هم داشت ولی اسمش را یادم نیست. خیلی بچه فیل باحالی بود. حرف هم می زد. در اتاق من هم جا می شد! البته قسم می خورم شب قبلش کارتون پلنگ صورتی ندیده بودم! از آن روز به بعد هر چقدر گشتم تعبیر این خواب پیدا نشد. خودم فکر کردم شاید چون فیل حیوان گنده ای است پس یک موفقیت عظیم در انتظار من خواهد بود. و از آن روز در این انتظار هستم و دریغ از یک موفقیت نیمه عظیم حتی (چون به هر حال فیل کامل که نبود!). از این خواب ما نتیجه می گیریم تعبیر فیل هر چه باشد موفقیت بزرگ نیست.
2- یک بار خواب دیدم که رفته بودم پشت بام (این را یک جایی تعریف کرده ام. نه؟!) دیدم پرندگان در آسمان از شمال به جنوب فرار می کنند. پشت سر آنها یک هواپیما آمد. بعد آن هواپیما را با موشک زدند! (معلوم شد پرندگان چرا فرار می کردند!). بعد یک فوج هواپیما در آسمان پیدا شد. بعد کرور کرور هواپیما و هلیکوپتر آمد. همگی نشستند روی خیابانها و اتوبانها! بعد پیاده شدند همه خانه ها را گشتند و همه جا را گرفتند (معلوم شد آمریکایی هستند). من هم فیلم می گرفتم. احتمالا" می خواستم فیلمها را ببرم سازمان ملل شکایت کنم. وقتی ریختند در خانه ما من دوربین را مخفی کردم! خیلی هم می ترسیدم. البته آنها دوربین را پیدا کردند ولی من فیلمش را جدا کرده بودم قبلا" . بعد هم یک بطری (...) دادم به سربازان آمریکایی خوشحال شدند رفتند. بعدش یادم نیست چه اتفاقی افتاد. ولی یادم هست دختران ایرانی خیلی آبروداری نکردند! تا مدتها بعد از این خواب منتظر بودم آمریکا به ایران حمله کند! از این خواب هم نتیجه می گیریم که کلا" خوابهای من دوزار نمی ارزند!
3- یک بار دیگر در یک صحنه عظیم و ترسناک یکی از اقوام ما (که پزشک هستند!) یک بمب آزمایشی را منفجر کرده بودند. (علتش را هم اصلا" نمی دانم!) جایتان خالی کل تهران منفجر شد. موج آن بمب را هنوز به یادم دارم. (از این خواب هم می شد همان نتیجه را بگیریم!)
4- خواب دیگری که دیدم یک صحنه جنگ بود! بمب و موشک به طرفم پرتاب می شد و من سنگر می گرفتم! بقیه اش یادم نیست. اما زنده ماندم!
5- و اما خواب غیرجنگی هم می بینم! یک بار خواب دیدم در صحنه وسیع و سرسبزی هستم. آنقدر قشنگ بود که در توصیف نمی گنجید. بعدها در یکی از داستانهایی که نوشتم (و هنوز چاپ نشده و حتی تمام هم نشده و اصلا" هم خوب نیست!!) این صحنه را توصیف کردم! حالا اگر چاپ شد می خوانید حتما" !
خوب بود؟ نوبت شماست! یادتان باشد از این خوابها که از ارتفاع سقوط می کنید و اسب سوار می شوید و شنا می کنید و کارهای (...) می کنید نگویید! چون همه از اینجور خوابها می بینند.
