تبليغاتX
فرزام نامه - یکسال گذشت

فرزام نامه

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

باورش سخت است...

یکسال پیش در چنین شبی پدرم داشت ما را ترک می کرد...

و بالاخره فردای چنین شبی بود... صبحی عجیب... تجربه ای تلخ...

یادم هست وقتی خبری شنیدم... سر کار بودم... چیزی نگفتند ولی من فهمیدم...

یادم هست که هر چند فهمیدم دلم می خواست خودم را به نفهمیدن بزنم...

امیدی واهی... همینطوری بیخود...

تمام طول راه خدا خدا می کردم که اینطور نباشد... اما آنطور بود...

وقتی رسیدم دیگر راهی برای نفهمیدن نبود... فهمیدم...

و اکنون یکسال شده است...

باورش سخت است... اما شده است...

زندگی همه ما شاید واقعه ای است که آغاز و پایانش جبری است...

ایکاش آنقدر خوشبخت باشیم که در این فاصله، کمی هم آنطور باشیم که می خواهیم...

 

مرتبط

مطلبی از وبلاگ متروکه قبلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:54  توسط فرزام  |