تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

فرزام نامه (farzam-naameh)

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

در اين چند روز با مطالعه اي كه روي اخبار جاريه مملكت داشتيم به نتايج حياتي رسيديم كه بد نيست آنها را با شما هم در ميان بگذاريم. شايد به دردتان بخورد:

 

Time matters : يعني زمان تجاوز مهم است. اگر روزي، شبي، نصفه شبي، به فرض محال يك عده آدم غلتشن به شما تجاوز كردند زمان و تاريخ و ساعت را خوب به خاطر داشته باشيد. وقتي كار آقايان تمام شد همينطوري عين اجل معلق ندويد كلانتري محل. اول كمي فكر كنيد. فكر كنيد در چه روزي هستيد؟ اين روز چه سوابق تاريخي دارد؟ ايران در چه وضعيتي است؟ مملكت در چه شرايطي است؟ فكر كنيد ببينيد «ما براي اينكه ايران خانه خوبان شود چه خون دلها خورده ايم؟ چه رنجها ديده ايم؟ چه سفرها رفته ايم؟» آيا به صلاح هست؟ آيا امروز روزي است كه شكايت بكنيد؟ آيا شما خجالت نمي كشيد كه به شما تجاوز شده؟ آيا خودتان مشكلي نداشته ايد؟ اگر نتيجه همه اينها يك طوري بود كه مي شد شكايت كرد آن وقت برويد شكايت كنيد. يك شيشه نوشابه هم ضميمه كنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

Time travel  : يعني اگر روزي روزگاري باز هم به به فرض محال، شما (كه قطعاً يك عده قليلي هستيد چون هميشه همينطور است) مورد تهاجم قرار گرفتيد و يك دل سير كتك خورديد و آرواره هايتان آويزان شد، بايد بدانيد اين روز آن روز نيست. يعني اين روزي كه شما كتك خورده ايد دقيقاً امروز نيست بلكه شايد چند روز پيش بوده باشد و شما چون كتك خورده ايد گيج هستيد فكر مي كنيد امروز است ولي در واقع امروز نيست. به اين مي گويند سفر در زمان. در يك چنين شرايطي چون سفر در زمان ممكن نيست و شما فكر مي كنيد در زمان سفر كرده ايد پس مشخص است كه اولاً شما يك عده معدود فريب خورده هستيد و در ثاني اصلاً اين موضوع را زياد پيگيري نكنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

حقوق چيز مهمي است: اگر باز هم به فرض محال يك اتفاقي افتاد و شما يك خطايي كرديد كه باعث شد برويد يك جايي آب خنك بخوريد، و اگر شانس آورديد و مشمول اتفاقات بند 1 و 2 نشديد آن وقت بايد بدانيد كه حقوقتان چيست. مثلاً شما بايد پرونده تان را در اسرع وقت مورد رسيدگي شدن قرار بدهيد. بايد با خانواده تان ملاقات كنيد. بايد خودتان را در اسرع وقت مورد تعيين تكليف شدن قرار بدهيد. بايد تحقيق كنيد ببينيد جرم تان چيست. اينها را ما هي هر روز مي گوييم باز هم مي بينيم شما عمل نمي كنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

در پایان: وقتي ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد خب نمي دانيم ديگر. ندانستن كه عيب نيست. نپرسيدن مهم است. حالا شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:48  توسط فرزام  | 

بيانيه شماره 3 ما در مورد برخي موارد مرتبط و غيرمرتبط

 

«متهمان بايد با خانواده هايشان ملاقات كنند. اين وظيفه ديني و ميهني آنان است.»

 


در متن بيانيه آمده است:

 

اولاً موضع ما اين است كه مسائل امنيتي را بايد با نگاه تيزبينانه و آينده نگرانه و رويكرد پيشگيرانه با رهيافت اصلاح گرانه نگريست. بديهي است با برخورد فيزيكي و سخت گيرانه موضوع حل نمي شود. البته اگر عده اي فريب خورده بخواهند از اين موضع ما سوء استفاده كنند ما هم از آن موضع آنها سوء استفاده مي كنيم.

 

ثانياً ما معتقديم متهمان بايد با خانواده هايشان ديدار كنند. وظيفه هر انساني اين است كه صله رحم را به جا بياورد. اين وظيفه به طور متقابل بر دوش متهمان و خانواده ها هست. يعني همانطور كه خانواده ها موظند به ديدار متهمان بروند متهمان هم چنين وظيفه اي دارند. ما اصلاً درك نمي كنيم چرا متهمان در اين خصوص اقدامي نمي كنند. هيچ بعيد نيست در اين مورد هم يك اقامه دعوايي عليه آنها بكنيم. چه معني دارد در يك جامعه متهم اينقدر بي مسؤوليت باشد كه خانواده اش را در نگراني وبي خبري نگه دارد؟ و بالعكس. اگر خانواده ها هم در اين مورد كوتاهي كنند چه بسا آنها را هم جلب كنيم.

 

ثالثاً بدترين جرم از نظر ما ايجاد هرگونه اخلال، بي نظمي، شبهه، شك، ترديد و بي توجهي در مورد ترافيك روان شهري است. اگر احدي جرات كند در اين ترافيك حركت اضافي بكند و ماهيت ترافيك را زير سوال ببرد و با اصل ترافيك مشكل داشته باشد با او به اشد روشها برخورد مي كنيم. روي «د» اشد هم شديداً تاكيد مي كنيم و در اين حالت چشممان هم از حدقه مي زند بيرون، اينقدر كه تاكيد مي كنيم.

 

رابعاً ما هشدار مي دهيم. به طور كلي هم هشدار مي دهيم. مواظب باشيد.

 

خامساً از هرگونه اظهار نظري كه بكنيد، هر موضعي كه داشته باشيد، هر چيزي كه بگوييد و هر چيزي كه نگوييد تعجب مي كنيم. خيلي هم تعجب مي كنيم. اصلاً شما اينها را از كجا آورده ايد؟ مدرك داريد؟ چي داداش؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:31  توسط فرزام  | 

 

 {توضیح: این مطلب را خیلی وقت پیش به یک مناسبتی احتمالا" برای ماهنامه گزارش نوشته ام که یادم نیست کدام شماره اش بود! یادم هم نیست قبلا" در وبلاگم گذاشته ام یا نه؟ گشتم پیدا نکردم. احتمالا" نگذاشته ام تا کنون! امروز داشتم لابلای مطالب قدیمی می گشتم احساس کردم زیاد هم بی مناسبت نیست برای امروز...حالا... من باب تذکر...ان شاءاله خیلی هم بی ربط نباشد}

تاريخچه امن بودن

 بشريت از ديرباز داراي احساسات گوناگون و زيادي بوده است. احساس تشنگي، احساس گرسندگي، احساس عشق، نفرت، خوشبختي، بدبختي، گرفتاري، و بسياري احساسات ديگر كه بعضاً قابل بيان هم نيستند همگي از جمله احساسات بشري بوده اند. تاريخ شناسان و تمدن شناسان معتقدند هر قدر انسانها پيشرفته تر شدند و در پله هاي تمدن بالاتر رفتند احساسات آنها ناب تر و پيچيده تر شده است. روزگاري مهمترين حس بشر حس گرسنگي بود ولي امروز حسهاي مهمتري جاي اين حس پيش پاافتاده را گرفته اند.

مورخين معتقدند پيشرفته ترين حس بشري از ابتداي پيدايش جوامع تا كنون احساس امنيت بوده است. اين حس آنقدر پيشرفته است كه هنوز شناخت دقيقي از چگونگي عملكرد و مكانيزم آن وجود ندارد و هنوز مشخص نيست چه اتفاقي مي افتد كه يك فرد احساس امنيت مي كند.

مورخ برجسته «رادكولنيكوف» معتقد است اين حس حتي در انسانهاي اوليه هم وجود داشته منتها آن وقتها آنقدر حسهاي بيخود و بي جهت دور و بر بشر را گرفته بود كه بشر فكر نمي كرد چنين حسي هم دارد. اما امروز به لطف پيشرفتهاي صورت گرفته همه نوع حس بشر ارضا شده است لذا نياز به احساس امنيت خودش را به خوبي نشان مي دهد. رادكولنيكوف مي گويد: در طول تاريخ همواره بهترين جامعه آن جامعه اي بوده است كه مردم در آن مجبور شده اند احساس امنيت كنند.

 اولين احساس امنيت

 يوشكا يوشكوويچ مورخ قديمي روسي اولين بار كه يك نفر احساس امنيت كرد را نقطه عطف تاريخ بشريت مي داند. او در كتاب خود « الامان في التاريخ البيان » اينطور مي نويسد: الاول المره في الاحساس الامان كان في بلاد الاتازوني. او توضيح مي دهد كه لشكريان اتازوني در جريان يك حمله به كمپ مخالفين آنها را چنان كوفتند كه رهبر مخالفين به زبان سرخپوستي گفت: الامان! الامان! كه معني اين اصطلاح سرخپوستي چنين است: اكنون ما همگي چنان احساس امنيتي مي كنيم كه امنيت دارد از چشممان مي زند بيرون.

يوشكوويچ چنين نتيجه مي گيرد: don’t you care what people say

يعني: همواره نظر مردم مهم است پس آنها بايد احساس امنيت كنند حتي اگر خودشان نخواهند.

 مزاياي احساس امنيت

 در كتب معتبر تاريخي مزاياي بسياري براي اين حس گرانبهاي بشري نقل شده است. گفته شده وقتي مردم چنين حسي داشته باشند يادشان مي رود كه چه حسهاي ديگري هم دارند. و اين خوب است چون ساير احساسات بشري همچين بفهمي نفهمي خيلي هم بشري نيستند. در زبان انگلوساكسوني ضرب المثلي هست كه مي گويد: گرسنه نشده اي كه عاشق شدن يادت برود. يوشكوويچ معقتد است اين ضرب المثل برگردان ضرب المثل قديمي روسي است كه مي گويد: اگر احساس امنيت كني گرسنگي كه يادت مي رود هيچ، كارهاي ديگر هم يادت مي رود. يعني اينقدر اين حس خوب است كه نگو و نپرس.

در مزاياي حس امن بودن مورخ ناشناخته اي به داستاني اشاره مي كند كه در دوران فرمانروايي اقوام مايا بر قاره آمريكاي مركزي و جنوبي اتفاق افتاده است. هر چند اين داستان چندان معتبر نيست.

نقل است كه يكي از حكمرانان مايا كه از پيشرفته ترين اقوام دوران باستان بوده اند، روزي تصميم مي گيرد ببيند رعايايش به چه چيزهايي بيشتر علاقه دارند. او چند نفر را به صورت رندوم انتخاب مي كند (توضيح مورخ: رندوم يعني تصادفي. اين روشي است در علم آمار كه همانطور كه در اين داستان نقل مي شود اقوام مايا به اين روش تسلط داشته اند. لذا از همينجا مشخص مي شود اقوام مزبور خيلي پيشرفته بودند). اين چند نفر تحت يك آزمايش و نظرسنجي روان شناختي قرار مي گيرند (توضيح مجدد مورخ: باز هم مشخص مي شود كه اين اقوام به انواع اصول علمي تسلط داشته اند.)

روش آزمايش بدين قرار بوده است: اين افراد روي تخته چوبهاي بزرگي قرار مي گيرند و تخته چوبها به وسيله طنابهايي از ارتفاعات بلند روي دره هايي كه انتهاي آنها معلوم نبود آويزان مي شوند. به هر كسي در اين آزمايش دو حق انتخاب داده مي شود: يكي بازگرداندن تخته چوب معلق روي زمين سفت، و ديگري ماندن روي آن و دريافت كردن چيزهايي كه ساير احساسات بشري را ارضا مي كنند مثل غذاي خوب، لباس خوب، پول زياد و ] ... [ هاي اعلاء. (توضيح مورخ در مورد سه نقطه: خب اقوام مايا هنوز اصول اخلاقي درست و حسابي كه نداشتند).

نكته جالبي كه از اين تحقيق ميداني استنباط شد چيزي بود كه در كتاب خاطرات آن فرمانرواي مايا به نام «مايو مايايي» آمده است: «براي من جالب بود كه از بين اين همه چيزهاي خوب و دوست داشتني مخصوصاً ]...[ همه افراد بلااستثنا بازگرداندن تخته چوب روي زمين سفت را انتخاب كردند. اين نشان مي دهد كه مردم ما بيش از هر چيزي به امنيت علاقه دارند. خاطرنشان مي كنم من به وجود چنين مردمي مفتخرم. لذا امنيت را براي آنها به ارمغان خواهم آورد.» مي گويند فرمانرواي مزبور كه آخرين فرمانرواي مايا بود كمك شاياني به اعتلاي قوم مايا كرد.

با ذكر اين حكايت تاريخي مبحث تاريخچه امن بودن را به پايان مي بريم. با اين حال معتقديم هنوز هم كه هنوز است مردم به درستي نفهميده اند اين حس چه حس خوبي است و بايد يك طوري اين را به آنها فهماند. واقعاً كه به به!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:47  توسط فرزام  | 


هميشه فكر مي كردم آباني ها آدمهاي خاصي هستند.

نه به خاطر اينكه خودم آباني هستم. چون خيلي زياد اينطور آدمها رو ديدم.

چند روز پيش براي اولين بار فهميدم ظاهراً كوروش هم آباني بوده.

نمي دونم چقدر اعتبار داره اين روايت. اما خب مطمئن تر شدم.

امروز چيز ديگري فهميدم. ظاهراً آقاي احمدي نژاد هم آباني است.

در مورد اينكه آباني ها آدمهاي خاصي هستند هنوز هم مطمئنم. 

در مورد اينكه خاص بودن چيز خوبيه يا نه ... ديگه مطمئن نيستم.


(توضيح رياضي: از نقطه نظر آماري واقف هستيم كه خاص بودن يك دوازدهم ملت دنيا چيز غيرممكن است اگر هم باشد بي ارزش است. منظورمان اين است كه در بين اين يك دوازدهم جمعيت تراكم آدمهاي خاص بيشتر است. اين هم يك حرف الابختكي است هيچ مطالعه اي هم روي آن نكرده ايم! اينها را عرض كرديم كه گير الكي ندهيد!!)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:43  توسط فرزام  |