منتشر شده در شماره ۲۱۱ ماهنامه گزارش
پنج راه فرار موفقیت آمیز از زیر بار مسوولیت
منبع: کتاب راه حلهای مسخره برای آدمهای مسخره
مترجم:کاملا" ناشناس
-----------------
تا حالا دقت کرده اید وقتی تصمیمی می گیرید که عواقب ناگواری دارد تحمل نگاه انتقاد آمیز دیگران چقدر سخت است؟ تا حالا پیش آمده که دلتان بخواهد بزنید مخ اینگونه افراد را بریزید توی دهانشان تا دیگر شما را ملامت نکنند؟ خب این حق شماست. اما به جای اینکه از این روشهای خشونت آمیز استفاده کنید باید بدانید که امروزه دوره منطق و به قولی همان با پنبه سر بریدن است. ما راههایی به شما پیشنهاد می کنیم که هم خیالتان راحت شود هم از شر منتقدان خلاص شوید و هم خون از دماغ کسی نیاید اگر هم آمد گردن شما نیندازند اگر هم انداختند دوباره از همین راهها استفاده کنید و از گردن خود ساقط کنید. شما می توانید این روش را تا ابدالدهر ادامه دهید.
راه اول : انکار کل ماجرا
وقتی گند یک ماجرایی درآمد و همه شروع کردند به غر زدن که تقصیر شماست همیشه اولین راه این است که کلا" همه چیز را از بیخ منکر شوید. در این راستا حتما" به خاطر دارید که وقتی بچه بودید و می زدید با توپ فوتبال چیزی را می شکستید، بقایای شیء شکسته را زیر مبل و صندلی و میز و تخت و اینجور جاها قایم می کردید. این راهی که ما به شما پیشنهاد می دهیم دقیقا" برآمده از همان حس دوران کودکی است. اصلا" هم حس کودکانه ای نیست. بزرگترین آدمها (از نظر هیکل البته) از این شگرد استفاده می کنند و عین خیالشان هم نیست. پس شما هم می توانید این کار را بکنید.
راه دوم: من نبودم
اگر راه اول جواب نداد و بقایای اشیاء شکسته از زیر مبل بیرون آمد و همچنان پیکان غر زدنها به سمت شما بود، این بار بروز واقعه را قبول کنید ولی آن را بیندازید گردن بقیه. ترجیحا" گردن همانها که غر زیادی می زنند. این هم از شگردهایی است که از کودکی در وجود ما هست: من نبودم، این بود. یا: من نبودم، اونا بودن. یا نهایتا" : من نبودم، خودتون بودین.
راه سوم: من که از قبل گفته بودم
اگر دو راه قبلی جواب نداد یعنی اولا" نتوانسته اید ماجرا را لاپوشانی کنید و ثانیا" نتوانسته اید آن را گردن کسی بیندازید. این خیلی بد است. مثل جسدی است که روی دست قاتل مانده. نه مردنش را می شود انکار کرد نه می شود قاتل برایش تراشید. اکنون تنها راه این است که قتل را بیندازیم گردن خود مقتول. شما می توانید ادعا کنید که از قبل پیش بینی کرده بودید و تقصیر خودش بود که اینقدر احمق بود که نفهمید و همان بهتر که مرد. البته این یک مثل است از یک مدل جنایی. خودتان برای موارد دیگر شبیه سازی کنید و از همین روش استفاده کنید.
راه چهارم: کی بود غر زیادی زد؟
واقعا" اگر ازسه راه اول نتیجه نگرفته اید باید بدانید این غرزنندگان دور و بر شما دیگر شورش را درآورده اند. حالا یک اشتباهی شده و شما یک کاری کرده اید. دیگر اینها چه مرگشان است اینقدر گیر داده اند؟ تقصیر شما که نبوده. چیز مهمی هم نبوده. پس معلوم می شود خود اینها یک ریگی به کفششان است. اینجا شما باید اینها را ساکت کنید. نحوه ساکت کردن بستگی به موقعیت شما و امکاناتتان دارد. این قسمت به ما ربطی ندارد و در آن دخالت نمی کنیم. خودتان کمی خلاقیت داشته باشید.
راه پنجم: یک گند بزرگتر بزنید
یعنی شما واقعا" بدبختید. این راهها در اکثر موارد جواب می دهند. اگر شما جواب نگرفتید دیگر از بدشانسی شماست. اما هنوز همه راهها بسته نیست. شنیده اید که می گویند به مرگ بگیرید که به تب راضی شوند؟ کلید نهایی مشکل شما همین است. چنان گند بزرگی به بار بیاورید که آن مشکل قبلی را فراموش کنند. مطمئن باشید از شر پیگیریهای غرزن های سمج خلاص خواهید شد.
اگر از راه حل نهایی نتیجه گرفتید شاید بپرسید حالا با این گند جدید چه کار باید کرد؟ خب طبیعی است. آن را انکار کنید. نشد؟ بیندازید گردن دیگری. باز هم نشد؟ ... همینطور ادامه دهید. باور کنید بالاخره یک روز همه چیز درست می شود.
