تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

فرزام نامه (farzam-naameh)

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

 

 

شعارهاي انتخاباتي توپ ‍! با راي تضميني. يكي از شعار هاي زير را انتخاب كنيد. اگر رقيب شما هم يكي را انتخاب كرده است شما بعدي را انتخاب كنيد.

 

1- اگر رييس جمهور شوم برنامه هاي گشت ارشاد را متوقف خواهم كرد. (قبلاً انتخاب شده)

2- اگر رييس جمهور شوم گشت ارشاد خودش برنامه هايش را متوقف خواهد كرد. (اين هم قبلاً انتخاب شده)

3- اگر رييس جمهور شوم يك طوري مي شود انگار از اول گشتي در كار نبوده. (available)

4- اگر رييس جمهور شوم گشت مي زنم هر كي شلخته باشه جلبش مي كنم. (available)

 5- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ شيك پوشي راه مي اندازم. (new)

6- اگر رييس جمهور شوم براي طراحي لباس ملي با دويچه گابانا ائتلاف مي كنم. (new)

7- اگر رييس جمهور شوم با مانكنها ائتلاف مي كنم. (original)

8- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ مد راه اندازي مي شود. (best selling)

9- اگر رييس جمهور شوم شخصاً در شهر گشت مي زنم miss Iran را انتخاب مي كنم.

(not recommended)

10- اگر رييس جمهور شوم براي تبليغ پوشش ازKate Hudson  دعوت مي كنم بياد ايران. (dangerous)

 

اگر رقيب شما آخري را انتخاب كرد ما متاسفيم. شعار ديگري نداريم. احتمالاً شما در انتخابات راي نمي آوريد چون ظاهراً مهمترين مساله مملكت همين است. البته همچنان مي توانيد به رد صلاحيت شدن رقيبتان اميدوار باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:43  توسط فرزام  | 

 

وقتی بعد از سالها که کوه رفتن بخشی از برنامه روتین شما باشه و هیچوقت پیش نیومده باشه تنهایی برید کوه و وقتی برای اولین بار تصمیم بگیرید این کارو تنهایی بکنید البته چون خیلی هوس کوه کردین ولی کسی نبوده که با شما همراه باشه هرچند همین دو روز پیش هم کوه رفته باشین ولی خب هوسه دیگه کاریش نمی کرد... داشتم می گفتم... وقتی اینطوری باشه که اون بالا گفتم و آدم بره کوه و یک ساعت پیاده راه بره و بعد احساس کنه دیگه پیاده روی بسه و فقط دلش می خواد برسه بالای کوه و بره تله کابین سوار شه و اونوقت وسط این حس تنهایی و تنها بودن توی کابین خالی باشه و یک دفعه وسط زمین و آسمون معلق بمونه و تله کابین هم خراب بشه... آدم چه حسی می تونه داشته باشه... مخصوصا" که هر از گاهی یک حرکت استارت مانند بکنه و چند سانتی متر جلو بره و دوباره مثل کشتی در گل فرورفته بایسته... وقتی نیم ساعت اون تو باشه و ندونه کی راه می افته؟ توی یک چنین شرایطی بود که یادم افتاد کتاب داستانی که تازه شروع به خوندنش کردم توی کوله پشتیم هست. کتابی که برای یک جور ژست روشنفکرانه همراه خودم برده بودم که اون بالا وسط باد وسکوت کوه بخونمش... بالاخره تله کابین راه افتاد و رسیدم بالا در حالیکه یک دو فصل اون کتاب رو خونده بودم... من همیشه فضای ایستگاه 5 توچال رو دوست داشتم. به غیر از اون روزی (دو سال پیش) که تقریبا" 10 ساعت از دربند به سمت توچال رفته بودیم و دیدیم تله کابین توی اون روز خاص کار نمی کنه و تعطیله و باید یه 4-5 ساعتی هم پیاده تا پایین بریم...

امروز یک جای خلوت گیر آوردم و نشستم به خوندن کتابی که خواهرم بهم داده و اسمش هست کافه پیانو... اسم exotic ی داره. هنوز نفهمیدم حرف حساب نویسنده اش چیه ولی کتاب دل انگیزیه. همراه با یک چای هندی که اویس آورده از آلمان! اسمش هست چای یوگی. نه یوگی و دوستان. یوگی خالی. یه جور چای ادویه است که فلفل و احتمالا" زنجبیل و یه سری کوفت و زهرمار دیگه که من نمی شناسم توشه. خیلی می چسبه مخصوصا" وقتی یخ زده باشی از سرما. مثل پریروز توی کولک چال. خلاصه همراه با کتاب و چای یوگی و سکوت کوه به همراه باد و کمی دود که توی سینه دادیم روز آرامش بخشی سپری شد. تنها چیزی که اعصابم رو خورد کرد یک عدد آب نبات چوبی lollipop بود که کاغذش سر ناسازگاری داشت برای باز شدن و البته من کلا" در باز کردن بسته بندی آب نبات و شکلات و آدامس و سس حالا از نوع مایونز یا خردل یا هر چیز دیگه بی استعدادم...

کوه همیشه برای من جایی بوده که توش احساس آرامش کردم و احساس قدرت و احساس کوچک بودن وبزرگ بودن توامان... امسال دو سه باری از اول سال بهش پناه بردم. امروز ولی خیلی چسبید.

این روزها یک حس بیخیالی لذت بخشی دارم. فرقی نمی کنه فیلم ببینم کتاب بخونم کوه برم با دوستام گشتی بزنم یا چیزی بنویسم یا بخوابم... و رانندگی در این تهران خلوت رو هم نباید از دست داد. و ایضا" دیدن تهران از ارتفاع بالای کوه در حالیکه کل شهر رو میشه دید که داره برق می زنه نه اینکه افقش مثل افق مریخ به رنگ قاطی قرمز و سیاه دراومده باشه... همه چیز براق و درخشان و شفاف...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:9  توسط فرزام  |