تبليغاتX
فرزام نامه

فرزام نامه

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

1-      توضیح و عذرخواهی

 

در پست قبلی حس «مخاطب آزاری» ما را بر آن داشت که کمی مخاطبین عزیز و گرامی را اذیت کنیم. این حس شاید حس خیلی متداولی در بین آدمهایی که می نویسند نباشد ولی به هر حال چنین آدمهایی یافت می شوند. نمونه اش هم خود من.

 

2-      چرا می نویسم؟

 

چون نوشتن را دوست دارم. چون دلم می خواهد. چون وقتی برای خودم می نویسم خوشحال می شوم و حس خوبی پیدا می کنم. اما وقتی مجبور می شوم بنویسم بر عکس است.

 

3-      چرا بعضی وقتها پرت و پلا می گویم؟

 

چون ظاهرا" عقل درست و حسابی ندارم. خداییش دلیل دیگری به ذهنم نمی رسد.

 

4-      دوست دارم در نوشتن به کجا برسم؟

 

دلم می خواهد نمایشنامه نویس شوم! یا کتاب بنویسم. دوست دارم اسم یکی از نمایشنامه ها یا کتابهایم این باشد: جنتلمن الدنگ ! چرا؟ به بند 3 مراجعه شود. این آرزو مثل این است که آدم برای یک دکمه کت بدوزد. اما من تقریبا" در هر چه می نویسم همین کار را می کنم.

 

5-      چرا اینها را می گویم؟

 

چون دانستن اینکه نوشته های چه نوع موجودی را می خوانید حق مسلم شماست. لذا هر از گاهی از این دست شفاف سازیها می کنم. قبلا" هم از این کارها کرده ام...

 

6-      قرار است چه خاکی به سر خودم و این وبلاگ و آن آرزوها بریزم؟

 

خاک رس!

 

گذشته از شوخی این فقط یک شفاف سازی بود که بدانید خیلی هم از مرحله پرت نیستم. اما واقعیت این است که تصمیمی گرفته ام بر ترک اعتیاد! اعتیاد به گیر دادن به سیاست. ترک این عادت هم سخت است. اما از آنجا که همه مشکل ما سیاست نیست ترجیح می دهم همه سوژه های من هم سیاسی نباشند. البته ترک اعتیاد به این معنا نیست که تفریحی هم نمی کشم! (یعنی نمی نویسم!) ... بعدا" سوء استفاده نشود لطفا"...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:7  توسط فرزام  | 

احساس می کنم اوضاع وبلاگم خوب نیست. کلا" احساس می کنم اوضاعم خوب نیست. یعنی کلا" خوب نیست. و این خوب نیست یعنی حداقل سه هفته است که علیرغم قولهایی که دادم هیچ چیز برای هیچ جا و هیچ کس ننوشتم. این چیزهایی هم که می نویسم برای خالی نبودن عریضه است. لذا تصمیم دارم:

 

1-      تا اطلاع ثانوی درب این وبلاگ را تخته کنم

2-      تا اطلاع ثانوی چیزی ننویسم

3-      تا اطلاع ثانوی بروم روی احوالات خودم کار کنم

4-      تا اطلاع ثانوی

5-      تا اطلاع

6-      تا

 

این تصمیم به من کمک می کند که شاید با دستی پر و دلی شاد و لبی خندان برگردم!

لذا ضمن عرض پوزش امیدوارم من را ببخشید و منتظر باشید که برگردم... نمی دانم چه وقتی. شاید هم هیچوقت.

و از اینکه کلا" در این پست دروغ گفتم هم عذر می خواهم. منو چه به این لوس بازیها؟! اصلا" هم امیدوار نباشید که برم. حالا حالا ها در خدمت هستیم...

زت زیاد

فری خالی بند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:14  توسط فرزام  | 

از آنجا که مملکت گل و بلبله و هر چقدر می گردیم هیچ سوژه ای برای نوشتن بالاخص طنز پیدا نمی کنیم امروز می زنیم به جاده خاکی!

یکی از دوستان (نسیم) در وبلاگش در مورد خواب و اینها صحبت کرده بود. فکرکردم این هم بد بازی نیست که آدمها (=وبلاگ نویسان بیکار!) چند تا از خوابهای عجیب و بامزه خودشان را تعریف کنند.

من امروز از خودم شروع می کنم. پیشاپیش از همه دوستان محترم دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند. اسم نمی برم که بعدا" دلخوری پیش نیاد!!

 

1-   جالب ترین خوابی که دیدم (فکر کنم چند سال پیش بود) یک عدد بچه فیل ناقابل تشریف آورده بود منزل ما و در اتاق من! از قضا در طول خواب متوجه شدم که دوست صمیمی من هم بوده است. اسم هم داشت ولی اسمش را یادم نیست. خیلی بچه فیل باحالی بود. حرف هم می زد. در اتاق من هم جا می شد! البته قسم می خورم شب قبلش کارتون پلنگ صورتی ندیده بودم! از آن روز به بعد هر چقدر گشتم تعبیر این خواب پیدا نشد. خودم فکر کردم شاید چون فیل حیوان گنده ای است پس یک موفقیت عظیم در انتظار من خواهد بود. و از آن روز در این انتظار هستم و دریغ از یک موفقیت نیمه عظیم حتی (چون به هر حال فیل کامل که نبود!). از این خواب ما نتیجه می گیریم تعبیر فیل هر چه باشد موفقیت بزرگ نیست.

2-   یک بار خواب دیدم که رفته بودم پشت بام (این را یک جایی تعریف کرده ام. نه؟!) دیدم پرندگان در آسمان از شمال به جنوب فرار می کنند. پشت سر آنها یک هواپیما آمد. بعد آن هواپیما را با موشک زدند! (معلوم شد پرندگان چرا فرار می کردند!). بعد یک فوج هواپیما در آسمان پیدا شد. بعد کرور کرور هواپیما و هلیکوپتر آمد. همگی نشستند روی خیابانها و اتوبانها! بعد پیاده شدند همه خانه ها را گشتند و همه جا را گرفتند (معلوم شد آمریکایی هستند). من هم فیلم می گرفتم. احتمالا" می خواستم فیلمها را ببرم سازمان ملل شکایت کنم. وقتی ریختند در خانه ما من دوربین را مخفی کردم! خیلی هم می ترسیدم. البته آنها دوربین را پیدا کردند ولی من فیلمش را جدا کرده بودم قبلا" . بعد هم یک بطری (...) دادم به سربازان آمریکایی خوشحال شدند رفتند. بعدش یادم نیست چه اتفاقی افتاد. ولی یادم هست دختران ایرانی خیلی آبروداری نکردند! تا مدتها بعد از این خواب منتظر بودم آمریکا به ایران حمله کند! از این خواب هم نتیجه می گیریم که کلا" خوابهای من دوزار نمی ارزند!

3-   یک بار دیگر در یک صحنه عظیم و ترسناک یکی از اقوام ما (که پزشک هستند!) یک بمب آزمایشی را منفجر کرده بودند. (علتش را هم اصلا" نمی دانم!) جایتان خالی کل تهران منفجر شد. موج آن بمب را هنوز به یادم دارم. (از این خواب هم می شد همان نتیجه را بگیریم!)

4-   خواب دیگری که دیدم یک صحنه جنگ بود! بمب و موشک به طرفم پرتاب می شد و من سنگر می گرفتم! بقیه اش یادم نیست. اما زنده ماندم!

5-   و اما خواب غیرجنگی هم می بینم! یک بار خواب دیدم در صحنه وسیع و سرسبزی هستم. آنقدر قشنگ بود که در توصیف نمی گنجید. بعدها در یکی از داستانهایی که نوشتم (و هنوز چاپ نشده و حتی تمام هم نشده و اصلا" هم خوب نیست!!) این صحنه را توصیف کردم! حالا اگر چاپ شد می خوانید حتما" !

 

خوب بود؟ نوبت شماست! یادتان باشد از این خوابها که از ارتفاع سقوط می کنید و اسب سوار می شوید و شنا می کنید و کارهای (...) می کنید نگویید! چون همه از اینجور خوابها می بینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط فرزام  | 

آیا شما در مرحله دوم انتخابات مجلس شرکت می کنید؟

لطفاً کامنت بگذارید.

این مطلب برای سنجش میزان ... بودن شماست و هیچ کاربرد دیگری ندارد.

(توضیح: (...) هر چیزی می تواند باشد و نتیجه اش سالها بعد معلوم می شود! لذا این پست تاریخی خواهد شد! )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:52  توسط فرزام  |