تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

فرزام نامه (farzam-naameh)

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

اين سه نفر كه در زير با نقل اقوالشان شوخي مي كنيم از نويسندگان محبوب ما هستند.

 

1- شكسپير گفته است: فراموش كن آنچه را نمي تواني كسب كني و كسب كن آنچه را نمي تواني فراموش كني. و ما يك سؤال داريم از جناب شكسپير كه: در مورد چيزهايي كه نه مي توانيم به دست بياوريم و نه مي توانيم فراموششان كنيم، چه خاكي بايد بر سرمان بريزيم؟!

 

2- جناب ويكتور هوگو فرموده اند: اميدوارم صبور باشي. نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند. بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند. واقعاً جاي ايشان اين روزها خالي است كه تئوريشان را در عمل ثابت كنند. و باباطاهر كه اگر الان بود مشكل منكراتي هم داشت مي فرمايد:

 

به مو واجي(*) صبوري كن صبوري                           صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد!

 

3- تولستوي نيز مي گويد: براي كشف اقيانوسهاي جديد بايد توانايي ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد. اي بابا لئو! ساحل چي؟ كشك چي؟ آرام چيه؟ اقيانوس چيه؟ من كجام؟ اينجا كجاست؟

 

به قول يكي از اين حسن خشتكهاي قديمي: خوش به حالت تكه سنگ! كه نداري دل تنگ...

 

*: گفتي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:19  توسط فرزام  | 

یادمان هست که هر وقت در درسی رفوزه می شدیم به والدین محترم وعده می دادیم که شروع کنیم به درس خواندن. موعد درس خواندن هم همیشه یا از شنبه آینده بود یا از ماه آینده یا یک چیزی شبیه اینها در آینده؛ البته آينده اي كه هرگز ظهور نمي كرد. این حکایت مختص اوقاتی بود که قصد پیچاندن والدین را داشتیم. اما هر گاه عزممان جزم و قصدمان مسجل بود، از همان روز جاری با جدیت شروع می کردیم. اينطور بود كه هر وقت حواله به شنبه یا ماه آینده مي داديم همگان یی می بردند قضیه چیست و هر گاه اشاره به روزجاري مي نموديم خيال همه جميعاً راحت مي شد.

حالا حکایت جناب وزیر اقتصاد است که می فرمایند: « با اتخاذ تدابیر ویژه ای قصد داریم تورم را در سال جاری مهار کنیم». هر چند بر آحاد مردم واضح بوده، مسبوق به سابقه نیز می باشد که تورم (چه اسمش و چه خودش)، مهار ناشدنی است و ضمنا" از سال جاری نیز قریب به نیمی گذشته و تورم جاریش کمر همگان شکسته، اما همین اصرار به شروع تدابیر ویژه در سال جاری، بیانگر عزم راسخ وزیر محترم و سنت حسنه ای است از نوع یادگاری که در این گنبد دوار بماند. چرا که اگر ایشان هم مثل ما قصد پیچاندن امور را داشتند مبدا آغاز را سال آینده قرار می دادند و سال ديگر هم مثل هر سال، کسی به كسي نبود كه بگوید: آن مواعید که کردی نرود از یادت. قطعاً همینطور است. ما که شکی نداریم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:49  توسط فرزام  | 

و ایضا" فرموده اند: با باغهایی که در آنها مراسم عروسی و ... بدون هماهنگی با ما برگزار شود برخورد می کنیم. در این راستا لازم دیدیم نکاتی را متذکر شویم:

 

1-      نحوه برخورد با باغ چگونه است؟ مثلا" میوه هایش را می خورید؟ یا درختهایش را می کنید؟ (با فتحه بخوانید. ای بابا! همه چیز را ما باید تذکر دهیم؟)

2-      در صورت هماهنگ کردن، اقدام شما چیست؟ مثلا" ما خودمان یک بار یک جایی دعوت داشتیم. به آدرس مربوطه که رسیدیم دیدیم ناحیه مقاومت بسیج فلان جا است. شک کردیم. اما خیلی زود شکمان برطرف شد. تا انتهای مراسم هم خیلی بهتر شکمان برطرف گردید. در طول مراسم هم برادران سپاهی و بسیجی به خوبی از عهده تامین امنیت این مراسم برآمدند. در پایان هم سرودی به افتخار این عزیزان خوانده شد. هماهنگی اگر همین است که عالی است.

3-      این هم مکالمه ای از یک هماهنگی قبلی از سوی یک باغ با نیروی ویژه برگزاری مراسم که از طرق سری به دست ما رسیده است:

 

-          الو؟ ستاد هماهنگی برگزاری مراسم شادی و پایکوبی و حرکات موزون؟

-          بفرمایید. شما؟

-          باغ هستم.

-          ما هم توی باغ هستیم. عرض کردم شما؟

-          نه جناب اتفاقا" شما توی باغ نیستید. من خود باغ هستم. می خواستم هماهنگی کنم. هماهنگید شما؟

-          بععععله. چه جورم. حالا مراسمتون چیه؟

-          ختنه سوران.

-          چقدره؟

-          چی چقدره؟ اندازه اش؟

-          نخیر. مهموناتون چقدرن؟

-          صد و سه نفر.

-          چرا؟

-          چی چرا؟

-          چرا صد و سه تا؟

-          پس چند تا؟

-          صد تا.

-          چرا صد تا؟

-          پس چند تا؟

-          ...

 

( در اینجا معلوم نمی شود کی به کی بوده و نویسنده هم دیالوگها را گم می کند. و اما ادامه...) در ادامه یک فرم دارد پر می شود:

 

-          نوع مشروبات؟

-          کوکای سیاه و سفید. به اضافه *&^%$ (اینجا خوب ضبط نشده)

-          محل قرار گیری انتهای پاچه شلوار مدعوین؟

-          پنج سانت بالاتر از حد مجاز.

-          محل شروع یقه لباس مدعوین؟

-          ده سانت پایین تر از حد مجاز.

-          میزان صدا بر حسب دسی بل؟

-          95

-          ارتفاع پاشنه؟

-          10

-          وزن؟

-          65

-          دور باسن؟

-          100

-          ...

-          ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:27  توسط فرزام  | 

اين كه نمي شود هر كسي هر چيزي مي خواهد بگويد. البته ما به آزادي گفتار اعتقاد داريم. اما از زمان ايران باستان حتي زرتشت هم مي گفت: گفتار نيك. همينطوري كه خالي خالي نمي گفت: گفتار! حالا هر گفتاري شد، شد.

گفتار نيك يعني چه؟ گفتار نيك يعني حرفهاي خوب. يعني اينكه تشكر و تقدير كنيم از هر كس كه زحمت مي كشد. از هر كس كه قدمي در راه اعتلاي كشور بر مي دارد. نه اينكه همه اش تقبيح كنيم، همه اش زشتي ها و بدي ها را بگوييم.

حالا مي آيند مي گويند چرا فلان بوقچي استكبار را گرفتيد و بوقش را شكستيد؟ مي گويند اين يعني آزادي بيان نداريم. من به شما مي گويم كه اولاً آزادي بيان با آزادي بوق فرق دارد. و ثانياً بستيم كه بستيم. وقتي حرفهاي خوب نمي زنيد و حرفهاي بد مي زنيد، همان بهتر كه بسته شويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:52  توسط فرزام  | 

توضیح اول اینکه من باب وفاداری به بچه دوساله پرشین بلاگی خودم این پست در دو آدرس بلاگفا و پرشین بلاگ تکرار میشه... تا کی اینگونه باشد. هنوز نمی دانم. فعلا" مثل آدمی شدم که دو تا بچه داره و نمی خواد فرق بگذاره و شاید آدمی که زبونم لال دو تا همسر اختیار کرده و می خواد عدالت رو رعایت کنه. خداییش وقتی رعایت عدالت بین دو تا وبلاگ اینقدر سخت باشه چطور میشه بین دو تا آدم رعایتش کرد؟ لذاست که: آقا دست بردار! نکن! نکن از این کارها! عبرت بگیر... هان!

 

***

 

و این است دوره پریودیک مزخرفیت  ما که به مدت دو هفته است آغاز شده و ادامه نیز دارد. تا کی؟ خدا عالم است و چرخش سیارات و درخشش ستارگان و غیره هم بی تاثیر نیست. ای چینگ و بی چینگ و این چیزها می گویند تا چند هفته دیگر درست می شود خودش!

و اما چه خبرهاست در مملکت؟

 

1-      فعلا" که ماندن یا رفتن! مساله این است. جناب قلعه نویی را عرض می کنم. دیگر نه بنزین مطرح است نه حقوق بانوان نه اراذل نه هیچ کوفت دیگری. فقط و فقط قلعه نویی. از آن طرف هم قطبی. این یکی می رود آن یکی می آید.

2-      در روزنامه اعتماد آگهی خواندم مبنی بر تشکر جمعی از مهابادی های مقیم تهران که به خاطر ارتقای شهرستان مهاباد به فرمانداری ویژه از جناب نماینده مربوطه و دولت خدمتگزار (یا شاید هم خدمت گذار!) تشکر کرده بودند. حالا مانده ایم که آیا این دوستان بعد از این مترقی شدن چشمگیر شهرشان بالاخره به مهاباد بازخواهند گشت یا خیر؟ شما خبردار شدید به ما هم بگویید.

3-      و اما مولوی می فرماید:

 

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است

                                                عاقبت ما را بدان سر رهبرست

 

لذا از قدیم الایام، عشق دوطرفه داشته ایم. عشق یکطرفه هم داشته ایم. اما اخیرا" و با پیشرفت علم، مواردی هم چندطرفه رؤیت شده. یعنی: عاشقی گر زین سر و از چند سر است، عاقبت معلوم نگردد چیست، خر تو خر است! (لطفا" از هر گونه ایراد شعری بپرهیزید! خودمان حالیمان بوده است)

 

4-      خودتان دریافتید که اوضاع ما به چه سان می باشد؟!

5-      اما اصلا" امیدی نداشته باشید که ما با چنین وضعی، به این زودیها بازنخواهیم گشت. به زودی مشت محکمی بر دهان شما خواهیم کوبید!

6-      این هم از درام بودن اوضاع وبلاگ نویس است که به دهان خواننده خودش مشت می زند... شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:2  توسط فرزام  | 

این وبلاگ رو امروز موقتاً و شاید دائماً و شاید نیمه دائمی - نیمه موقتی یا پاره وقتی یا ... امروز از پرشین بلاگ نیمه مرحوم به این مکان انتقال می دهم. تا پیش از این دو سال و اندی در پرشین بلاگ با آدرسی مشابه اینجا می نوشتم!... که آدرسش بود :

farzamolfat.persianblog.com و ایضاً farzamolfat.persianblog.ir

البته فعلاً موازی حرکت می کنم! ... اگر نهایتاًاینجا موندم که خدایش بیامرزاد قبلیها را و اگر برعکس که خدا این یکی را بیامرزد...

زیاده عرضی نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 14:49  توسط فرزام  |