تبليغاتX
فرزام نامه

فرزام نامه

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

احساس می کنم اوضاع وبلاگم خوب نیست. کلا" احساس می کنم اوضاعم خوب نیست. یعنی کلا" خوب نیست. و این خوب نیست یعنی حداقل سه هفته است که علیرغم قولهایی که دادم هیچ چیز برای هیچ جا و هیچ کس ننوشتم. این چیزهایی هم که می نویسم برای خالی نبودن عریضه است. لذا تصمیم دارم:

 

1-      تا اطلاع ثانوی درب این وبلاگ را تخته کنم

2-      تا اطلاع ثانوی چیزی ننویسم

3-      تا اطلاع ثانوی بروم روی احوالات خودم کار کنم

4-      تا اطلاع ثانوی

5-      تا اطلاع

6-      تا

 

این تصمیم به من کمک می کند که شاید با دستی پر و دلی شاد و لبی خندان برگردم!

لذا ضمن عرض پوزش امیدوارم من را ببخشید و منتظر باشید که برگردم... نمی دانم چه وقتی. شاید هم هیچوقت.

و از اینکه کلا" در این پست دروغ گفتم هم عذر می خواهم. منو چه به این لوس بازیها؟! اصلا" هم امیدوار نباشید که برم. حالا حالا ها در خدمت هستیم...

زت زیاد

فری خالی بند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:14  توسط فرزام  | 

از آنجا که مملکت گل و بلبله و هر چقدر می گردیم هیچ سوژه ای برای نوشتن بالاخص طنز پیدا نمی کنیم امروز می زنیم به جاده خاکی!

یکی از دوستان (نسیم) در وبلاگش در مورد خواب و اینها صحبت کرده بود. فکرکردم این هم بد بازی نیست که آدمها (=وبلاگ نویسان بیکار!) چند تا از خوابهای عجیب و بامزه خودشان را تعریف کنند.

من امروز از خودم شروع می کنم. پیشاپیش از همه دوستان محترم دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند. اسم نمی برم که بعدا" دلخوری پیش نیاد!!

 

1-   جالب ترین خوابی که دیدم (فکر کنم چند سال پیش بود) یک عدد بچه فیل ناقابل تشریف آورده بود منزل ما و در اتاق من! از قضا در طول خواب متوجه شدم که دوست صمیمی من هم بوده است. اسم هم داشت ولی اسمش را یادم نیست. خیلی بچه فیل باحالی بود. حرف هم می زد. در اتاق من هم جا می شد! البته قسم می خورم شب قبلش کارتون پلنگ صورتی ندیده بودم! از آن روز به بعد هر چقدر گشتم تعبیر این خواب پیدا نشد. خودم فکر کردم شاید چون فیل حیوان گنده ای است پس یک موفقیت عظیم در انتظار من خواهد بود. و از آن روز در این انتظار هستم و دریغ از یک موفقیت نیمه عظیم حتی (چون به هر حال فیل کامل که نبود!). از این خواب ما نتیجه می گیریم تعبیر فیل هر چه باشد موفقیت بزرگ نیست.

2-   یک بار خواب دیدم که رفته بودم پشت بام (این را یک جایی تعریف کرده ام. نه؟!) دیدم پرندگان در آسمان از شمال به جنوب فرار می کنند. پشت سر آنها یک هواپیما آمد. بعد آن هواپیما را با موشک زدند! (معلوم شد پرندگان چرا فرار می کردند!). بعد یک فوج هواپیما در آسمان پیدا شد. بعد کرور کرور هواپیما و هلیکوپتر آمد. همگی نشستند روی خیابانها و اتوبانها! بعد پیاده شدند همه خانه ها را گشتند و همه جا را گرفتند (معلوم شد آمریکایی هستند). من هم فیلم می گرفتم. احتمالا" می خواستم فیلمها را ببرم سازمان ملل شکایت کنم. وقتی ریختند در خانه ما من دوربین را مخفی کردم! خیلی هم می ترسیدم. البته آنها دوربین را پیدا کردند ولی من فیلمش را جدا کرده بودم قبلا" . بعد هم یک بطری (...) دادم به سربازان آمریکایی خوشحال شدند رفتند. بعدش یادم نیست چه اتفاقی افتاد. ولی یادم هست دختران ایرانی خیلی آبروداری نکردند! تا مدتها بعد از این خواب منتظر بودم آمریکا به ایران حمله کند! از این خواب هم نتیجه می گیریم که کلا" خوابهای من دوزار نمی ارزند!

3-   یک بار دیگر در یک صحنه عظیم و ترسناک یکی از اقوام ما (که پزشک هستند!) یک بمب آزمایشی را منفجر کرده بودند. (علتش را هم اصلا" نمی دانم!) جایتان خالی کل تهران منفجر شد. موج آن بمب را هنوز به یادم دارم. (از این خواب هم می شد همان نتیجه را بگیریم!)

4-   خواب دیگری که دیدم یک صحنه جنگ بود! بمب و موشک به طرفم پرتاب می شد و من سنگر می گرفتم! بقیه اش یادم نیست. اما زنده ماندم!

5-   و اما خواب غیرجنگی هم می بینم! یک بار خواب دیدم در صحنه وسیع و سرسبزی هستم. آنقدر قشنگ بود که در توصیف نمی گنجید. بعدها در یکی از داستانهایی که نوشتم (و هنوز چاپ نشده و حتی تمام هم نشده و اصلا" هم خوب نیست!!) این صحنه را توصیف کردم! حالا اگر چاپ شد می خوانید حتما" !

 

خوب بود؟ نوبت شماست! یادتان باشد از این خوابها که از ارتفاع سقوط می کنید و اسب سوار می شوید و شنا می کنید و کارهای (...) می کنید نگویید! چون همه از اینجور خوابها می بینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط فرزام  | 

آیا شما در مرحله دوم انتخابات مجلس شرکت می کنید؟

لطفاً کامنت بگذارید.

این مطلب برای سنجش میزان ... بودن شماست و هیچ کاربرد دیگری ندارد.

(توضیح: (...) هر چیزی می تواند باشد و نتیجه اش سالها بعد معلوم می شود! لذا این پست تاریخی خواهد شد! )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:52  توسط فرزام  | 

بازديدكنندگاه نمايشگاه كتاب بيمه مي شوند – جام جم

 

ضمن استقبال از اين عمل نيكو پيشنهاد مي كنيم در شرايط زير هم مردم تحت پوشش بيمه قرار بگيرند:

 

-          تماشاگران استاديومهاي ورزشي

-          حاضران در صفهاي نان بالاخص سنگك

-          بازديدكنندگان از اماكن تاريخي- مذهبي

-          افرادي كه قصد دارند شير دولتي تهيه كنند

-          هر كس كه مي خواهد با مترو سفر كند

-          هر كسي كه علاقه دارد سوار اتوبوس شود مخصوصاً در قسمت بانوان!

-          صفهاي پمپ بنزين

-          عبوركنندگان از روي پل عابر و زير پل عابر

-          رد شوندگان از روي خط كشي عابر پياده

-          هر كسي كه مي خواهد از خانه بيرون برود

-          هر كسي كه شناسنامه ايراني دارد

-          هر كسي كه قرار است در ايران به دنيا بيايد

-          هر كسي كه قرار است هر كاري بكند

-          هر كسي

-          هر ايراني

-          پاينده باد ايران!

-          زنده باد ايراني!

-          زنده باد بيمه!

-          مرگ بر آمريكا

-          مرگ بر وبلاگ نويس ديوانه

-          مرگ بر من

-          مرگ بر تو

-          زنده باد زكرياي رازي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:17  توسط فرزام  | 

احمدی نژاد گفت: دولت در انجام اصلاحات اساسي و مبارزه با مفاسد تنها است اما با توكل به خدا، حمايت‌هاي رهبري عزيز و ملت ايران پيروزي دور از دسترس نيست.

 

سوال: لطفا" تنهایی را تعریف کنید.

 

جواب: تنهایی یک نوع غریبی و بی کسی است که به قول شاعر «اندازه داره».

 

مصداقها:

 

1-      رابینسون کروزوئه

2-      Macaulay Culkin  در home alone

3-      غم تنهایی اسیرت می کنه ....تا بیای بجنبی پیرت می کنه

4-      صدسال تنهایی با دلبرکان معلوم الحال

5-      دولت احمدی نژاد در اصلاحات اقتصادی در حالیکه تحت حمایت رهبری و مردم و دیگران است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:6  توسط فرزام  | 

بعضي از اصطلاحاتي كه به طور روزمره استفاده مي كنيم بار معنايي خاصي دارند و احتمالاً مربوط به نوع تفكرات خاصي هستند كه شايد ما ندانسته و بدون توجه آنها را به كار مي بريم و نمي دانيم چه مفاهيمي را مي رسانيم. يكي از اينها اصطلاح «زن و بچه مردم» است. در اين پست تصميم داريم اين اصطلاح را كالبدشكافي كنيم.

  1. واژه شناسي
  2. اصطلاح «زن و بچه مردم» از سه كلمه تشكيل شده كه دوتاي اول به وسيله حرف ربط «و» به هم عطف شده اند و بنا به قاعده صفت مالكي تبديل به ملك واژه سوم شده اند. يعني واژه سوم مالك دوتاي اول است.

  3. تفكيك مفهومي
  4. بنا به اين اصطلاح ابناء بشر به دو دسته تقسيم مي شوند : 1- مردم 2- زن و بچه مردم. يعني به طور كلي مردم داريم و زن و بچه آنها في المثل: دوچرخه مردم، فرش مردم، تختخواب مردم و ...

    ضمناً بنا به اصل تفكيك ملك از مالك هيچ ملكي نمي تواند بي مالك باشد و هيچ مالكي نمي تواند بي ملك، مالك شود. همچنين ملك بي مالك ملك آزاد است و تمايل دارد به يك مالك برسد و اگر هيچ مالكي پيدا نشود متعلق به دولت است و مي تواند آن را بسازد يا بفروشد.

  5. تعريف از نوع مته به خشخاش
  6. بنا به اين اصطلاح ملك زن وبچه متعلق به مردم است.

    نتيجه 1: مردم احتمالاً در ادبيات قديم فقط جمع مرد بوده است و جمع زن مي شود: زنم (به ضم ن)

    نتيجه 2: زن و بچه در يك رديف قرار دارند مگر آنكه بچه بزرگ شود و مردم شود. تازه آن هم بستگي دارد به بعضي چيزها.

    نتيجه 3: (روش shortcut) سگ اصحاب كهف روزي چند پي نيكان گرفت و مردم شد.

  7. نتيجه هاي اخلاقي:
    • در هنگام رانندگي مواظب باشيد زن و بچه مردم را زير نكنيد.
    • در ساير مواقع هم باز مواظب باشيد اين كار را نكنيد.

    • نتيجه غير اخلاقي:
      1. در صورتي كه اطمينان حاصل كرديد كسي جزء زن و بچه هيچ مردمي نيست مي توانيد هر كاري خواستيد بكنيد.(به غير از تصرف عدواني)

    • نتيجه حقوقي:

      معمولاً همه قوانين يك كشور بر اساس اصطلاحات رايج در آن كشور نوشته مي شوند. پس مواظب اصطلاحاتتان باشيد.

       

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:16  توسط فرزام  | 

    نوروز پیروز!

    قصد داشتم خلاصه ای از مهمترین تحولات سال گذشته را بنویسم و گذری بر یک سال فرزام نامه (!) داشته باشم. اما اتفاقاتی افتاد که دیدم به همینها بپردازم بهتر است... چیزهای مهمی کشف شد. امسال سال نوآوری است. بیخودکی که این اسم را روی امسال نگذاشته اند.

    کشفیات نوروز امسال اینها بودند:

    ۱- صاحب نوروز بالاخره پیدا شد. نوروز که از چندهزار سال پیش همینطوری بی صاحب و بلاتکلیف مانده بود امسال صاحب واقعی خودش را شناخت.

    ۲- فلسفه نوروز کشف شد. تا کنون هیچکس نمی دانست این نوروز چیست و از کجا آمده. اما امسال پرده از راز نوروز برداشته شد و معلوم شد فلسفه نوروز و فلسفه انتظار یکی است.

    ۳- نوروز باستانی به طور ملی ثبت شد. این عید مجهول الهویه بالاخره نامش در ردیف اعیاد رسمی، موجه و قابل قبول ایرانی ثبت شد.

    ۴- بعد از قریب به سی سال مشخص شد که نمی شود نوروز را از جشنهای ایرانی حذف کرد و چیز دیگری جایگزینش کرد. فلذا بهتر است به سراغ راههای دیگری رفت که شاید بشود کمی رنگ و بویش را تغییر داد. که این احتمالاً مهمترین کشفی بود که بالاخره امسال محقق شد!

    پیشنهاد می کنیم از این به بعد نوروز را اینگونه تبریک بگویید:

    این عید باستانی موجه بر همه منتظران مبارک!

    سال خوبی داشته باشید. سخت نگیرید. خوش باشید. حتی الکی!

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:53  توسط فرزام  | 

    مهلت تبليغ تمام شده. من هم قصد تبليغ براي جناح خاصي را ندارم. در اين محيط سعي مي كنم بيطرف باشم. اما يك چيز مسلم است. در اين انتخابات با وجود اينكه به مزخرف ترين شكل ممكن برگزار مي شود و بي حال ترين كانديداهاي ممكن در آن حضور دارند شركت خواهم كرد. اصلاً هم قصد مباحثه و جنگ و دعوا ندارم. مردم هم اگر بفهمند همين كار را مي كنند. اگر هم نفهمند كه همان خواهد شد كه حقمان است. همان خواهد شد كه الآن شده است. هميشه آنچه كه رخ مي دهد عادلانه ترين چيزي است كه مي توانسته رخ بدهد. پس هر تصميمي مي گيريم بعداً هم غر و لند نكنيم.

     

    -          خطاب به طيفهاي احتمالي تحريمي عرض مي كنم: اگر برنامه ديگري به جاي راي دادن داريد رو كنيد. اگر نداريد كه مطمئنم نداريد پس شركت كنيد يا ساكت بمانيد.

     

    -          خطاب به آنهايي كه دفعات قبل مي گفتند بگذاريد يك سره شود عرض مي كنم: حالا كه تقريباً يك سره شده! بفرماييد حالا چه كنيم؟ اگر قرار است كاري بكنيد زودتر! اگر قرار نيست كه حتم دارم نيست، پس شركت كنيد.

     

    -          خطاب به بيخيالان عالم عرض مي كنم: خاك بر سرتان! شما كه به ديگران مي خنديد. شما كه فكر مي كنيد از خودتان پروفسورتر كسي وجود ندارد. شما كه قيافه حق به جناب مي گيريد كه: بابا! دلتون خوشه. بيخيال! .... براي شما چيزي ندارم بگويم. فقط متاسفم كه از اين بيخيالان در اطرافم مي بينم.

     

    -          خطاب به اپوزيسيونهاي بالفطره بي خاصيت عرض مي كنم: اين بار مخالفتتان اين باشد كه شركت كنيد. مطمئن باشيد هيچ مخالفتي بهتر از اين فعلاً ممكن نيست. اگر بعداً روش بهتري يافت شد خبرتان مي كنيم!

     

    -          خطاب به ترسوها: انتخابات اينترنتي - كامپيوتري - امنيتي است! بعداً لولو مياد شماها رو مي خوره! پس شركت كنيد. راي بدهيد.

     

    هر كدام از شما كه با خواندن اين مطلب حس كرديد بايد در انتخابات شركت كنيد لطف كنيد دست چند نفر را بگيريد و با خودتان ببريد پاي صندوق. تنها نرويد.

    هر كدامتان هم كه چنين حسي پيدا نكرديد لطف كنيد زبان به دهان بگيريد و تا فرداي انتخابات چيزي نگوييد، كامنت هم نگذاريد! بعداً هر چه دلتان خواست بگوييد!
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:35  توسط فرزام  | 

    ردصلاحيت كنندگان عزيز! بخوابيد كه ما بيداريم!

     

    ليستهاي انتخاباتي تهران منتشر شد. كاري به ليست اصولگرايان ندارم. ليستهاي اصلاح طلبان يكي تحت عنوان ائتلاف اصلاح طلبان و ديگري تحت عنوان اعتماد ملي منتشر شده است. جالب اينجاست كه اين دو ليست 50 درصد با هم تفاوت دارند. اين هم از عجايب ائتلاف در اردوي اصلاح طلبان است.

    اگر وضعيت در همه شهرها همينطور باشد صد رحمت به آنهايي كه رد صلاحيت كردند. اينها خودشان بدتر خودشان را نفي كرده اند. به اين ترتيب شانس راي آوردن برخي از نمايندگان اصلاح طلب فقط در رقابت با خودشان در تهران معادل 50 درصد است! حالا در رقابت با اصولگرايان چقدر است خدا مي داند!

     

    ظاهراً اگر  ردصلاحيتها گسترده تر بود اوضاع اصلاح طلبان بهتر مي شد.

    ليستها به گزارش روزنامه اعتماد به شرح زير است. به اختلافاتشان توجه كنيد (موارد Bold شده):

     

    «اسامي 30 نامزد ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در تهران تکميل شد.اين اسامي به شرح زير است؛1- مجيد انصاري،2-اسحاق جهانگيري،3-الياس حضرتي 4- سيد محمد صدر، 5- اسدالله کيان ارثي،6- نجفقلي حبيبي، 7- محمد اشرفي اصفهاني، 8- محمود دعايي، 9- عليرضا محجوب،10- سهيلا جلودارزاده،11- عليرضا رحيمي،12- جواد اطاعت 13-ابوالفضل شکوري،14- وحيد محمودي 15- سيدکامل تقوي نژاد 16- محمد قمي،17- نرگس کريمي،18- الهه راستگو19- عجايبي،20- مينايي پور،21- حسن خليل آبادي،22- زالي،23- قره ياضي،24- افشين حبيب زاده،25- نوربخش،26- خانم گلپايگاني، 27- خانم خوش خلق،28-خانمجمشيدي،29- معيدفر،30- سيد افضل موسوي. »

     

     

    «مسعود سلطاني فر از نهايي شدن ليست 30 نفره حزب اعتماد ملي در حوزه انتخابيه تهران خبر داد. سلطاني فر رئيس ستاد اجرايي انتخابات حزب اعتماد ملي در گفت وگو با مهر با اعلام اين خبر افراد قرار گرفته در اين ليست را به اين شرح معرفي کرد؛حجت الاسلام منتجب نيا، الياس حضرتي، اسحاق جهانگيري، فاطمه کروبي، مسعود سلطاني فر، اسماعيل گرامي مقدم، ابوالفضل شکوري، جواد اطاعت، وحيد محمودي، ابراهيم اصغرزاده، محمد قمي، حجت الاسلام اسدالله کيان ارثي، حجت الاسلام مجيد انصاري، اعظم سقطي، نجمه گودرزي، سيدکامل تقوي نژاد، محمدرضا راه چمني، حسن عابدي جعفري، عليرضا رحيمي، رضا طلايي نيک، اختر درخشنده، مهدي رسول پناه، سيدمحمد صدر، عباسعلي زالي، نجفقلي حبيبي، بهزاد قره ياضي، الهه راستگو، سلمان صفوي، آرش حبيبي، عادل آذر»

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:40  توسط فرزام  | 

    نوه امام اعلام كرد: ما متاسفيم که هنوز برخي سايت ها عليه علي اشراقي مي نويسند. البته به آنها مي گوييم آستانه تحمل ما هم اندازه يي دارد، اگر کار را به جايي برسانند که اين تحمل تمام شود، شايد خيلي از پرونده هاي سياهي که وجود دارد را با راه اندازي يک سايت خبري به اعلام عموم برسانيم. (اعتماد)

     

    در مواجهه با اين سخنان دو جور احساس به آدم دست مي دهد:

    اگر آدم ساده لوحي باشيم مي گوييم: به به! چه نوه خوبي. چقدر محكم. چقدر تهديدگر. چقدر آرمانخواه. چقدر مدافع. چقدر به فكر مردم. چقدر بد شد كه نگذاشتند نه خودش نه برادرش كانديداي مجلس و رياست جمهوري و اينها شوند.

    اما واقعاً اينگونه است؟ بعضيها (از قبيل اصلاح طلبان) به اشتباه، اسم جناحهاي ديگر را روي خودشان مي گذارند. اينها از هر محافظه كاري محافظه كارترند. اما يك حدي دارد اين محافظه كاري. آن حد هم منافع شخصي است. درست مثل رفتار اصلاح طلبان در روزهاي پاياني مجلس ششم. آنها كه در طول چهار سال هيچيك از مصوبه هايي كه در برنامه هاي انتخاباتيشان اعلام كردند تصويب نشد و ابتر ماند و اعتراض نكردند، يك دفعه وقتي ديدند پاي منافع شخصي خودشان هم به وسط آمده و عده اي به دادگاه احضار مي شوند و يك بلايايي دارد سر خودشان مي آيد شروع كردند به تحصن و استعفا و اين كارهاي بيحاصل كه ظاهراً نشان دهند خيلي محكم و استوارند و مبارز.

    حالا هم نوبت اين عزيزان است. يكي هم نمي پرسد اگر شما پرونده هاي چنان سياهي سراغ داريد پيش خدا و خلق خدا مديونيد كه اين همه سال صدايتان درنيامده و حالا كه دارند عليه شما مي نويسند يادتان افتاده تهديد كنيد که سایت می زنید؟ آن هم اگر ديگر عليه شما ننويسند يعني مي رويد و باز هم سكوت پيشه مي كنيد؟ بعد هم مي آييد با افتخار اين صحبتها را مطرح مي كنيد؟ خدا را شكر كه برادرتان انصراف داد و گرنه چه نماينده خوبي مي شد براي همين مردم. حتماً مي رفت در مجلس و چهار سال سكوت مي كرد. بعد هم اگر به ساحت مقدس خودش توهين مي شد تهديد مي كرد كه چنين خواهم كرد و چنان! آن هم شايد! همیشه باب چانه زدن و معامله کردن فراخ است!
    + نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 17:31  توسط فرزام  | 

    من یک سوالی برام پیش اومده. خواستم ببینم کسی جوابی براش داره؟ می تونید از تجربه های شخص خودتون هم بگید! فقط ببخشید که یه کم زشته. البته کاملا" این روزها عمومی شده...

     

    سوال اینه: آیا این روزها مردم ایران به صورت عمومی و به یکباره مشکل ناتوانی جنسی پیدا کرده اند؟

    جواب احتمالا" اینه: اصلا" و ابدا" . ظاهرا" دقیقا" برعکس هم هست.

    سوال دوم اینه: پس چرا هر روزنامه و مجله ای رو باز می کنیم یک تبلیغ گنده روی صفحه اول داره با مضمون درمان ناتوانی جنسی؟

    سوال بعدی: چرا خیلی چیزهای دیگر هم این روزها ختم می شود به همین واژه منحوس؟! تفکیک جنسیتی کتابها! سهمیه بندی جنسیتی دانشگاهها! و هزار کوفت و زهرمار جنسیتی دیگر...؟

    به هر حال ببخشید. این رو به حساب یک پست نگذارین. فقط یه سوال بود از روی کنجکاوی. اگر هم احیانا" در این زمینه مشکلی داشتین محرمانه بفرمایین تا آدرس یکی از این موسسات رو از یه روزنامه ای چیزی پیدا کنم بهتون بگم. فقط کافیه دستمو دراز کنم تا یه روزنامه با این محتوا گیرم بیاد...!

    + نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط فرزام  | 

    خبر خوب براي علاقمندان به آموزش و پرورش، دوستداران بلوغ جنسي، طنزنويسان، معلمان، دختران 9 ساله و آحاد ملت: دكتر علي احمدي از مجلس راي اعتماد دريافت كرد. وي كه قبل از آنكه هنوز رسماً وزير شود طرح مشهور جداسازي پسران و دختران در كتابها را مطرح كرده بود و اخيراً در مورد جداسازي مقاطع تحصيلي دختران و پسران هم سخناني ايفاد كرده بود و گريزي هم به سن بلوغ زده بود، موفق شد سمت وزارت را به طور كامل در اختيار بگيرد. قرار است نامبرده طرحهاي مزبور را با قدرت اجرا كند.

     

    بيوگرافي دكتر علي احمدي

     

    دكتر هميني كه اسمشو گفتم اون بالا، استاد دانشكده صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران بوده است (شايد هنوز هم باشد). وي كه درس تحقيق در عمليات را در دانشگاه تدريس مي كرد در حل جداول سيمپلكس (جداولي براي حل ساده مسائل پيچيده تصميم گيري خطي) استاد بود. او موفق شد بارها اين جداول را با موفقيت حل كند و هر بار به جوابهاي متفاوتي برسد.

    ايشان در دوره اصلاحات نصيحت هاي خوبي به دانشجويان خود مي كرد. او كه مي ديد عمر دانشجويان در درگيريهاي سياسي هدر مي رود به آنها توصيه مي كرد: در سياست دخالت نكنيد. كاري به سياست نداشته باشيد. ما يك عمر در سياست بوديم ضرر كرديم. شما اين كار را نكنيد. مثل ما سياست را ببوسيد بگذاريد كنار.

     

    اصلاحات اصولي علي احمدي

     

    نامبرده پس از آنكه دوران شوم اصلاحات آمريكايي سپري شد اين بار توسط سياست بوسيده شد و تصميم گرفت در عين اينكه كاري به سياست ندارد وارد كابينه دولت شود. او پس از ورود به كابينه بلافاصله اعلام كرد: كلهم اجمعين هر چه معلم و مدرس و طراح كتاب و غيره در طول 50 سال گذشته در آموزش و پرورش فعاليت مي كردند هيچي حاليشان نبوده و نفهميده اند كه ناخواسته دارند با آموزشهايي كه به كودكان بيگناه مي دهند دل بيگانگان را شاد مي كنند.

    دكتر معتقد بود: دختران در سن 9 سالگي به بلوغ مي رسند و پسران در سن 15-16 سالگي. لذا نيازهاي آنها متفاوت است. دختران بايد در دبستان حساب ديفرانسيل و انتگرال پاس كنند. چه معني دارد آدم بالغ باشد هندسه فضايي بلد نباشد؟ وي اعلام كرد: هيچكدامتان هيچي نمي فهميد. اين همه سال سر كار بوده ايد. خبر نداشتيد.

    او كه خودش با همين كتابها درس خوانده است از خودش به عنوان يكي از نتايج نظام آموزشي نام مي برد. او خاطرات تلخي از خواندن درس تصميم كبري دارد. و اميدوار است روزي برسد كه هيچ پسري مجبور به خواندن چنين كتاب ننگيني نباشد.
    + نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:47  توسط فرزام  | 

    اين روزها طنز نوشتن تبديل شده به آسان ترين كار و در عين حال سخت ترين كار ممكن. از يك طرف اينقدر سوژه ريخته كه آدم نمي دونه چه جوري جمعشون كنه. وقتي هم جمعشون مي كنه نمي دونه بايد گريه كنه يا بخنده يا بزنه تو سرش. اگه گريه كنه يا بزنه تو سرش كه ديگه نمي تونه بنويسه. اگه بخنده كه نشون مي ده خود سوژه طنزه ديگه نميشه روش كار كرد. البته قسمت آسونش همينه. يه مطلب مي نويسه يه مشت خبر بي ربط و باربط رو ميذاره كنار هم. بعدش يا زيرش يا بالاش مي نويسه: بدون شرح!

    از يه طرف ديگه هم اينقدر دست زياد شده كه مخاطب فرق بين جدي و طنز رو تشخيص نميده. هر كي از هر جا قهر مي كنه ميشه طنزپرداز. فقط كافيه بره توي يه دستگاهي، سازماني، چيزي. يا نماينده يه جايي بشه. في الفور طبع غريزي طنزپردازي ايرانيش مي زنه بيرون (يعني گل مي كنه!) و مي زنه درب هر چه طنزنويسيه گل ميگيره! عنان طنز مملكت رو مي گيره دستش و حالا نتاز كي بتاز.

    به قول يك شخص مهم و عزيزي كه اخيراً گفته بود: ما 100 برابر بقيه كار مي كنيم نمي دونيم چرا يك صدم بقيه نتيجه مي گيريم (!) ما هم صد برابر طنزنويسان كل دنيا سوژه داريم نمي دونيم چرا يك صدم اونا مطلب مي نويسيم! اگه كسي جواب هر كدوم از سؤالات فوق رو مي دونه به روي خودش نياره. خطريه. نگه داره پيش خودش.

    لذا بدين وسيله از طرف جامعه مدعيان طنزپردازي درخواست مي كنيم عنان اين طنز رو بيخيال شين بچسبين به كارتون بذارين ما هم برسيم به كارمون. مرسي.

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:29  توسط فرزام  | 

    در راستاي اينكه در مرحله اول بررسي صلاحيتها اكثر اصلاح طلبان رد صلاحيت شدند و اعلام شد فقط امكان رقابت براي 120 كرسي مجلس وجود دارد اصلاح طلبان گفتند: اصلاح طلبان به هر حال حضور خواهند داشت. در راستاي اينكه معلوم شد در بررسي و رد صلاحيتها افراط و تفريط شده و بايد بازنگري شود باز هم اعلام شد: اصلاح طلبان به هر حال حضور خواهند داشت. در همين راستا كسي اصلاً فكر نكرد كه افراط بيشتر بوده يا تفريط؟ ولي گمان مي رفت كه افراط بيشتر ازتفريط بوده باشد. مجدداً بعد از آنكه معلوم شد هيات هاي اجرايي در كار رد صلاحيت خيلي سستي و تنبلي و تسامح و اينها به خرج داده بودند هيات هاي نظارت جبران كردند و اين بار اعلام شد كلهم اجمعين به سلامتي فقط 20 جا امكان دارد كمي تا قسمتي شايد اصلاح طلبان بتوانند رقابت كنند. در همين راستا اعلام شد: اصلاح طلبان به هر حال حضور خواهند داشت. بعد از آن آقاي عارف (مهمترين كانديداي اصلاح طلب) انصراف داد و در همان راستا اعلام شد: اصلاح طلبان به هر حال حضور خواهند داشت.

    ما از داستان فوق نتيجه مي گيريم اصلاح طلبان يك چيزي هستند بين كنه و سنگ پا. لذا همان بهتر كه رد صلاحيت شوند.
    + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:8  توسط فرزام  | 

    دكتر علي احمدي سرپرست وزارت آموزش و پرورش اعلام كرد: كتاب‌هاي درسي دختران و پسران جدا مي‌شود.

    به گزارش خبرنگار فرزام نامه (كه راست و دروغش هم پاي خودش) وي با بيان اين مطلب تصريح كرد: وقتي ما به پسران دوره ابتدايي درس تصميم كبري را مي دهيم نتيجه اش اين مي شود كه همه مردان ما امروز زن ذليل شده اند. تصميم كبري يعني چه؟ اصلاً كبري چه حقي دارد تصميم بگيرد؟ اين درس در كتب درسي پسران بايد بشود: حرف شنوي صغري از اكبر. وي ادامه داد: همين الفبا. چه معني دارد كه ما به دختر اول دبستاني بگوييم: آ مثل : ]...[ ؟ يا بگوييم: چ مثل چنار؟ وي تاكيد كرد: اينها باعث انحرافات اخلاقي نهاني در كودكان ما مي شود كه آخرش اينها تبديل مي شوند به دختران خياباني. همان فرويد ذليل مرده هم از اول دنبال همين كارها بود. ما بايد مفاهيم الفبا را تغيير دهيم: ض مثل ضعيفه. م مثل مرد مثل سرور. اينها بايد برود در فرهنگ ما جا بگيرد.

    وي ادامه داد: چه معني دارد ريزعلي برود زير قطار؟ او بايد از حسين فهميده الگو بگيرد و برود زير تانك. تازه همين هم بايد در كتب درسي دختران حذف شود. وزير مزبور كه با برخي اعتراضات مواجه شده بود اعلام كرد: اين درسهاي ما خطرناك هستند. شما مي خواهيد به كودكان بيگناه ما بالاخص دختران از همه جا بيخبر درس پطرس فداكار بدهيد؟ يك پسر بي تربيني انگتشتش را مي كند توي سوراخ آن وقت اين را بياييم به بچه ها آموزش بدهيم؟ بياييم بگوييم خطوط موازي در بي نهايت همديگر را قطع مي كنند؟ خطوط موازي غلط مي كنند.

    وي در پاسخ به سوالي در مورد نحوه كنترل اينكه دختران نروند كتابهاي پسران را بخوانند و بر عكس گفت: فروش كتابهاي درسي دختران به پسران و پسران به دختران از مصاديق اخلال در نظم عمومي به قصد تجاوز به عنف خواهد بود. وي تصريح كرد با چنين افرادي به شدت برخورد خواهد شد.
    + نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 11:54  توسط فرزام  | 

    وقتي زياد حرف زدن مشكل ايجاد مي كند

     

    در گزارش مسابقات كشتي انتخابي تيم ملي يك آقايي كه گزارشگر قديمي هم هستند در جريان گزارش طبق معمول همه گزارشگران سيما، صحبتهاي پراكنده زيادي مي كردند. يك قسمت به قول معروف، ايشان زد به صحراي كربلا و اينطور ادامه داد:

    «دو كشتي گير با هم سرشاخ هستند. حالا دوبنده قرمز براي زيرگيري اقدام مي كند. راه به جايي نمي برد. كشتي از طرف داور متوقف مي شود. جا دارد كه عرض ارادتي هم بكنيم به سرور و سالار شهيدان. ايام سوگواري سالار شهيدان است. كشتي گيران هم با استعانت از امام حسين روي تشك مي روند و كار مثبتي هم انجام نمي دهند... اين دو كشتي گير. حالا دوبنده آبي ... »

     

     

    وقتي فكر نكردن و اطلاعات نداشتن مشكل ايجاد مي كند

     

    این بخش به دلیل پاره ای ملاحظات درون سازمانی سانسور شد!! فقط بدانید که وقتی آدم اطلاعات نداشته باشد مشکل ایجاد می کند! همین...

     

    وقتي نداشتن سو‍ژه مي تواند مشكل ايجاد كند ولي نمي كند!

     

    براي هر وبلاگ نويس يا طنزنويس يا چرندنويسي سوژه يك امر حياتي است. اين سوژه مي تواند در هر جايي و در هر زماني پيدا شود. اما وقتي پيدا نمي شود آدم مزبور گرفتار بلايي مي شود مشابه هماني كه شاعر وقتي قافيه اش تنگ مي آيد به آن دچار مي گردد. به هر حال نجات يافتن از اين شرايط كار دشواري است و خدا را شكر مي كنيم كه در اين بي آبي و بي گازي و بي حالي و ... تا حدودي ما را از بي سوژه اي نجات مي دهد.

    + نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:41  توسط فرزام  | 

     

    خدا را شكر كه از برف خوشم مي آيد و هر قدر هم سرما بكشم و در خيابانها علاف شوم ناراحت نخواهم شد!

     امروز در حاليكه مسير هر روزه نيم ساعته را سه ساعت در راه بودم، در حاليكه خيابانها بسته بودند و همه جا ترافيك بود، و بولدوزرها و گريدرهايي كه گوشه و كنار پس انداز شده بودند و فعلاً كاربردي نداشتند را نظاره مي كردم، يكدفعه ياد اين خبر افتادم كه قرار بود شهرداري امسال با استقرار تجهيزات برف روبي جلوي بسته شدن مسيرها را بگيرد. انضافاً هم به اين قول عمل كرده بودند ولي هيچ راننده بولدوزري نتوانسته بود خودش را به اين وسايل پس انداز شده برساند!

    در همين حال بود كه خبر بسيار خوشحال كننده اي را شنيدم و از اينكه به مسؤولان شك كرده بودم شرمنده شدم. راديو مي گفت: بزرگراه فلان جا به بهمان جا مسدود، خيابان فلان، بسته، ترافيك خيابان بهمان سنگين و ... . در همين حال خاطرنشان كرد كه: ضمناً شهردادر محترم، فرمانده انتظامي تهران بزرگ و برخي آقايان مهم ديگر، در مركز كنترل ترافيك تهران دارند ترافيك را كنترل مي كنند... خدا را شكر كردم و يك سانتي متر جلوتر رفتم...

    + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 15:4  توسط فرزام  | 

    خیلی می خواستم صغری و کبری بچینم دیدم نه حوصله اش هست (!) نه کلا" خوبه که آدم با این اسامی اینقدر بازی کنه...

    لذا مستقیم می روم سر اصل مطلب...

    جمعی آدمهای بیکار، همه کاره و هیچکاره، جمع شده ایم و یک سایت راه انداخته ایم. اسمش را گذاشته ایم: دست انداز. قرار نیست کسی را دست بیاندازیم. در واقع احتمالا" خودمان را دست انداخته ایم!

     

    این سایت حاصل کار گروهی علاقمند به نوشتن و بالاخص طنز نوشتن است. راه اندازی و انجام کارهای اولیه حدود سه ماه طول کشید! خدا می داند ادامه اش به کجا برسد. اما همه دوستانی که در این کار شریک هستند مصممند که کار را با جدیت ادامه دهند.

    این سایت تمام مشخصات یک نشریه طنز به صورت اینترنتی را خواهد داشت. بسیاری چارچوبها را رعایت خواهد کرد و بسیاری از آنها را هم خواهد شکست!

    الکی هم نیست! برای خودش قواعد و قوانینی دارد...

    امیدوارم بتوانیم این راه را تا انتها (که در طنز معلوم نیست انتهایش چه باشد!) به خوبی پیش ببریم...

    شما هم ما را بی نصیب نگذارید...

     

     

    آشنایی با بخشهایی از سایت

     

    ۱- اگر بخواهید در این سایت عضو شوید با چنین صحنه ای روبرو می شوید:

     

    «دست انداز | نشریه طنز اینترنتی - قوانین سایت

    به منظور جلوگیری از اتلاف وقت شما این سایت یک قانون بیشتر ندارد :
    ضمن اطلاع از اینکه سایت دست انداز دارای محتوای طنز می باشد و در چارچوب قوانین داخلی ایران فعالیت می کند، من تمامی حریمهای اخلاقی، قانونی، فراقانونی، حقوقی، عرفي و ... را را رعایت می کنم و از هر گونه نشستن، قدم زدن، دویدن و بالا و پایین پریدن بر روی خطوط قرمز خودداری می کنم.»
     
    ۲- در بخش معرفی همکاران می توانید ببینید که این جمع چه کسانی هستند.
     
    ۳- در بخشی از گزارش راه اندازی سایت به قلم نسیم صباغان می خوانید:
     
    «ما این وسط کی هستیم؟

     همه چیز از آن روز شروع شد... روزی که ما چند نفر وسط چمنها زیر درختی نشسته بودیم و منتظر بودیم تا شاید سیبی بیاید و به سرمان بخورد تا بلکه قانونی کشف کنیم اما از آنجا که درخت سایه گستر روی سر ما، درخت چنار بود و هیچی به سرمان نخورد ما هم با دلخوری بلند شدیم و رفتیم سایت زدیم...»

    و مطالبی دیگر...

    سایت دست انداز شامل بخشهای مختلفی است که به فراخور نوع مطلب ممکن است چند روز یکبار، هفته ای یکبار، یک هفته در میان و یا ماهیانه به روز شوند...

    بقیه را خودتان ببینید و قضاوت کنید... البته در قضاوت در عجله نفرمایید!

    + نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 22:38  توسط فرزام  | 

    باورش سخت است...

    یکسال پیش در چنین شبی پدرم داشت ما را ترک می کرد...

    و بالاخره فردای چنین شبی بود... صبحی عجیب... تجربه ای تلخ...

    یادم هست وقتی خبری شنیدم... سر کار بودم... چیزی نگفتند ولی من فهمیدم...

    یادم هست که هر چند فهمیدم دلم می خواست خودم را به نفهمیدن بزنم...

    امیدی واهی... همینطوری بیخود...

    تمام طول راه خدا خدا می کردم که اینطور نباشد... اما آنطور بود...

    وقتی رسیدم دیگر راهی برای نفهمیدن نبود... فهمیدم...

    و اکنون یکسال شده است...

    باورش سخت است... اما شده است...

    زندگی همه ما شاید واقعه ای است که آغاز و پایانش جبری است...

    ایکاش آنقدر خوشبخت باشیم که در این فاصله، کمی هم آنطور باشیم که می خواهیم...

     

    مرتبط

    مطلبی از وبلاگ متروکه قبلی

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:54  توسط فرزام  | 

    دوست عزیزی یک لوح فشرده موسیقی ملایم جهت دستیابی به آرامش اعصاب به ما هدیه داد.

    نکته اول اینکه به نظر شما منظور ایشان از این کار چه بوده است؟

     

    1-      اینکه بنده خیلی آدم بی اعصابی هستم و نیاز به آرامش دارم.

    2-      اینکه رانندگی اینجانب خیلی خطرناک است و عنقریب خود را به کشتن خواهم داد لذا در حین رانندگی نیاز به موسیقی ملایم دارم.

    3-      نظر خاصی نداشته است.

    4-      بیخیال بابا، از موسیقی لذت ببر.

     

    و اما به نظر شما چه ربطی داشت که این پست را با این عنوان اینجا آوردیم؟

     

    1-      کفگیر مطالبت به ته دیگ خورده بود.

    2-      کلا" ما از اینکه کارهای تو ربط داشته باشد قطع امید کرده ایم.

    3-      چقدر سوال می کنی!

    4-      به قول یک استاد گرامی: خاک بر سرت!

     

    اما به هر حال اگر هر کدام از جوابهای بالا را انتخاب کرده اید با خواندن ادامه مطلب پی به اشتباه خود خواهید برد.

     

    القصه... پشت جلد این لوح فشرده ما که یک اثر داخلی اما کپی شده از آثار یک هنرمند خارجی است، پس از ارائه توضیحاتی در باب اینکه این اثر از کجا مجوز گرفته و شماره مجوزش چند است و غیره و ذلک، مخاطبین بدین نحو مورد تهدید علنی قرار گرفته اند:

    «هر گونه استفاده و بهره برداری به هر صورت ممنوع است و متخلفین تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند».

     

    در حال حاضر هر بار که می خواهیم این CD موسیقی را در دستگاه صوتی خودرو قرار دهیم و آرامش یابیم، دست و دلمان به شدت می لرزد که مبادا کماندویی چیزی از راه برسد و ما را تحت پیگرد قانونی قرار دهد. مانده ایم در دوراهی تحت پیگرد بودن یا تصادف کردن به دلیل فقدان اعصاب.

    لطفا" اگر نظری چیزی دارید بفرمایید و ما را از این حالت اضطراب بیرون بیاورید. آیا ما باید بالاخره این CD را مورد بهره برداری قرار بدهیم یا خیر؟

    + نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:26  توسط فرزام  |