تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

فرزام نامه (farzam-naameh)

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

در اين چند روز با مطالعه اي كه روي اخبار جاريه مملكت داشتيم به نتايج حياتي رسيديم كه بد نيست آنها را با شما هم در ميان بگذاريم. شايد به دردتان بخورد:

 

Time matters : يعني زمان تجاوز مهم است. اگر روزي، شبي، نصفه شبي، به فرض محال يك عده آدم غلتشن به شما تجاوز كردند زمان و تاريخ و ساعت را خوب به خاطر داشته باشيد. وقتي كار آقايان تمام شد همينطوري عين اجل معلق ندويد كلانتري محل. اول كمي فكر كنيد. فكر كنيد در چه روزي هستيد؟ اين روز چه سوابق تاريخي دارد؟ ايران در چه وضعيتي است؟ مملكت در چه شرايطي است؟ فكر كنيد ببينيد «ما براي اينكه ايران خانه خوبان شود چه خون دلها خورده ايم؟ چه رنجها ديده ايم؟ چه سفرها رفته ايم؟» آيا به صلاح هست؟ آيا امروز روزي است كه شكايت بكنيد؟ آيا شما خجالت نمي كشيد كه به شما تجاوز شده؟ آيا خودتان مشكلي نداشته ايد؟ اگر نتيجه همه اينها يك طوري بود كه مي شد شكايت كرد آن وقت برويد شكايت كنيد. يك شيشه نوشابه هم ضميمه كنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

Time travel  : يعني اگر روزي روزگاري باز هم به به فرض محال، شما (كه قطعاً يك عده قليلي هستيد چون هميشه همينطور است) مورد تهاجم قرار گرفتيد و يك دل سير كتك خورديد و آرواره هايتان آويزان شد، بايد بدانيد اين روز آن روز نيست. يعني اين روزي كه شما كتك خورده ايد دقيقاً امروز نيست بلكه شايد چند روز پيش بوده باشد و شما چون كتك خورده ايد گيج هستيد فكر مي كنيد امروز است ولي در واقع امروز نيست. به اين مي گويند سفر در زمان. در يك چنين شرايطي چون سفر در زمان ممكن نيست و شما فكر مي كنيد در زمان سفر كرده ايد پس مشخص است كه اولاً شما يك عده معدود فريب خورده هستيد و در ثاني اصلاً اين موضوع را زياد پيگيري نكنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

حقوق چيز مهمي است: اگر باز هم به فرض محال يك اتفاقي افتاد و شما يك خطايي كرديد كه باعث شد برويد يك جايي آب خنك بخوريد، و اگر شانس آورديد و مشمول اتفاقات بند 1 و 2 نشديد آن وقت بايد بدانيد كه حقوقتان چيست. مثلاً شما بايد پرونده تان را در اسرع وقت مورد رسيدگي شدن قرار بدهيد. بايد با خانواده تان ملاقات كنيد. بايد خودتان را در اسرع وقت مورد تعيين تكليف شدن قرار بدهيد. بايد تحقيق كنيد ببينيد جرم تان چيست. اينها را ما هي هر روز مي گوييم باز هم مي بينيم شما عمل نمي كنيد. البته ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد.

در پایان: وقتي ما نمي دانيم شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد خب نمي دانيم ديگر. ندانستن كه عيب نيست. نپرسيدن مهم است. حالا شما اين اطلاعاتتان را كجا مي آوريد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:48  توسط فرزام  | 

بيانيه شماره 3 ما در مورد برخي موارد مرتبط و غيرمرتبط

 

«متهمان بايد با خانواده هايشان ملاقات كنند. اين وظيفه ديني و ميهني آنان است.»

 


در متن بيانيه آمده است:

 

اولاً موضع ما اين است كه مسائل امنيتي را بايد با نگاه تيزبينانه و آينده نگرانه و رويكرد پيشگيرانه با رهيافت اصلاح گرانه نگريست. بديهي است با برخورد فيزيكي و سخت گيرانه موضوع حل نمي شود. البته اگر عده اي فريب خورده بخواهند از اين موضع ما سوء استفاده كنند ما هم از آن موضع آنها سوء استفاده مي كنيم.

 

ثانياً ما معتقديم متهمان بايد با خانواده هايشان ديدار كنند. وظيفه هر انساني اين است كه صله رحم را به جا بياورد. اين وظيفه به طور متقابل بر دوش متهمان و خانواده ها هست. يعني همانطور كه خانواده ها موظند به ديدار متهمان بروند متهمان هم چنين وظيفه اي دارند. ما اصلاً درك نمي كنيم چرا متهمان در اين خصوص اقدامي نمي كنند. هيچ بعيد نيست در اين مورد هم يك اقامه دعوايي عليه آنها بكنيم. چه معني دارد در يك جامعه متهم اينقدر بي مسؤوليت باشد كه خانواده اش را در نگراني وبي خبري نگه دارد؟ و بالعكس. اگر خانواده ها هم در اين مورد كوتاهي كنند چه بسا آنها را هم جلب كنيم.

 

ثالثاً بدترين جرم از نظر ما ايجاد هرگونه اخلال، بي نظمي، شبهه، شك، ترديد و بي توجهي در مورد ترافيك روان شهري است. اگر احدي جرات كند در اين ترافيك حركت اضافي بكند و ماهيت ترافيك را زير سوال ببرد و با اصل ترافيك مشكل داشته باشد با او به اشد روشها برخورد مي كنيم. روي «د» اشد هم شديداً تاكيد مي كنيم و در اين حالت چشممان هم از حدقه مي زند بيرون، اينقدر كه تاكيد مي كنيم.

 

رابعاً ما هشدار مي دهيم. به طور كلي هم هشدار مي دهيم. مواظب باشيد.

 

خامساً از هرگونه اظهار نظري كه بكنيد، هر موضعي كه داشته باشيد، هر چيزي كه بگوييد و هر چيزي كه نگوييد تعجب مي كنيم. خيلي هم تعجب مي كنيم. اصلاً شما اينها را از كجا آورده ايد؟ مدرك داريد؟ چي داداش؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:31  توسط فرزام  | 

 

 {توضیح: این مطلب را خیلی وقت پیش به یک مناسبتی احتمالا" برای ماهنامه گزارش نوشته ام که یادم نیست کدام شماره اش بود! یادم هم نیست قبلا" در وبلاگم گذاشته ام یا نه؟ گشتم پیدا نکردم. احتمالا" نگذاشته ام تا کنون! امروز داشتم لابلای مطالب قدیمی می گشتم احساس کردم زیاد هم بی مناسبت نیست برای امروز...حالا... من باب تذکر...ان شاءاله خیلی هم بی ربط نباشد}

تاريخچه امن بودن

 بشريت از ديرباز داراي احساسات گوناگون و زيادي بوده است. احساس تشنگي، احساس گرسندگي، احساس عشق، نفرت، خوشبختي، بدبختي، گرفتاري، و بسياري احساسات ديگر كه بعضاً قابل بيان هم نيستند همگي از جمله احساسات بشري بوده اند. تاريخ شناسان و تمدن شناسان معتقدند هر قدر انسانها پيشرفته تر شدند و در پله هاي تمدن بالاتر رفتند احساسات آنها ناب تر و پيچيده تر شده است. روزگاري مهمترين حس بشر حس گرسنگي بود ولي امروز حسهاي مهمتري جاي اين حس پيش پاافتاده را گرفته اند.

مورخين معتقدند پيشرفته ترين حس بشري از ابتداي پيدايش جوامع تا كنون احساس امنيت بوده است. اين حس آنقدر پيشرفته است كه هنوز شناخت دقيقي از چگونگي عملكرد و مكانيزم آن وجود ندارد و هنوز مشخص نيست چه اتفاقي مي افتد كه يك فرد احساس امنيت مي كند.

مورخ برجسته «رادكولنيكوف» معتقد است اين حس حتي در انسانهاي اوليه هم وجود داشته منتها آن وقتها آنقدر حسهاي بيخود و بي جهت دور و بر بشر را گرفته بود كه بشر فكر نمي كرد چنين حسي هم دارد. اما امروز به لطف پيشرفتهاي صورت گرفته همه نوع حس بشر ارضا شده است لذا نياز به احساس امنيت خودش را به خوبي نشان مي دهد. رادكولنيكوف مي گويد: در طول تاريخ همواره بهترين جامعه آن جامعه اي بوده است كه مردم در آن مجبور شده اند احساس امنيت كنند.

 اولين احساس امنيت

 يوشكا يوشكوويچ مورخ قديمي روسي اولين بار كه يك نفر احساس امنيت كرد را نقطه عطف تاريخ بشريت مي داند. او در كتاب خود « الامان في التاريخ البيان » اينطور مي نويسد: الاول المره في الاحساس الامان كان في بلاد الاتازوني. او توضيح مي دهد كه لشكريان اتازوني در جريان يك حمله به كمپ مخالفين آنها را چنان كوفتند كه رهبر مخالفين به زبان سرخپوستي گفت: الامان! الامان! كه معني اين اصطلاح سرخپوستي چنين است: اكنون ما همگي چنان احساس امنيتي مي كنيم كه امنيت دارد از چشممان مي زند بيرون.

يوشكوويچ چنين نتيجه مي گيرد: don’t you care what people say

يعني: همواره نظر مردم مهم است پس آنها بايد احساس امنيت كنند حتي اگر خودشان نخواهند.

 مزاياي احساس امنيت

 در كتب معتبر تاريخي مزاياي بسياري براي اين حس گرانبهاي بشري نقل شده است. گفته شده وقتي مردم چنين حسي داشته باشند يادشان مي رود كه چه حسهاي ديگري هم دارند. و اين خوب است چون ساير احساسات بشري همچين بفهمي نفهمي خيلي هم بشري نيستند. در زبان انگلوساكسوني ضرب المثلي هست كه مي گويد: گرسنه نشده اي كه عاشق شدن يادت برود. يوشكوويچ معقتد است اين ضرب المثل برگردان ضرب المثل قديمي روسي است كه مي گويد: اگر احساس امنيت كني گرسنگي كه يادت مي رود هيچ، كارهاي ديگر هم يادت مي رود. يعني اينقدر اين حس خوب است كه نگو و نپرس.

در مزاياي حس امن بودن مورخ ناشناخته اي به داستاني اشاره مي كند كه در دوران فرمانروايي اقوام مايا بر قاره آمريكاي مركزي و جنوبي اتفاق افتاده است. هر چند اين داستان چندان معتبر نيست.

نقل است كه يكي از حكمرانان مايا كه از پيشرفته ترين اقوام دوران باستان بوده اند، روزي تصميم مي گيرد ببيند رعايايش به چه چيزهايي بيشتر علاقه دارند. او چند نفر را به صورت رندوم انتخاب مي كند (توضيح مورخ: رندوم يعني تصادفي. اين روشي است در علم آمار كه همانطور كه در اين داستان نقل مي شود اقوام مايا به اين روش تسلط داشته اند. لذا از همينجا مشخص مي شود اقوام مزبور خيلي پيشرفته بودند). اين چند نفر تحت يك آزمايش و نظرسنجي روان شناختي قرار مي گيرند (توضيح مجدد مورخ: باز هم مشخص مي شود كه اين اقوام به انواع اصول علمي تسلط داشته اند.)

روش آزمايش بدين قرار بوده است: اين افراد روي تخته چوبهاي بزرگي قرار مي گيرند و تخته چوبها به وسيله طنابهايي از ارتفاعات بلند روي دره هايي كه انتهاي آنها معلوم نبود آويزان مي شوند. به هر كسي در اين آزمايش دو حق انتخاب داده مي شود: يكي بازگرداندن تخته چوب معلق روي زمين سفت، و ديگري ماندن روي آن و دريافت كردن چيزهايي كه ساير احساسات بشري را ارضا مي كنند مثل غذاي خوب، لباس خوب، پول زياد و ] ... [ هاي اعلاء. (توضيح مورخ در مورد سه نقطه: خب اقوام مايا هنوز اصول اخلاقي درست و حسابي كه نداشتند).

نكته جالبي كه از اين تحقيق ميداني استنباط شد چيزي بود كه در كتاب خاطرات آن فرمانرواي مايا به نام «مايو مايايي» آمده است: «براي من جالب بود كه از بين اين همه چيزهاي خوب و دوست داشتني مخصوصاً ]...[ همه افراد بلااستثنا بازگرداندن تخته چوب روي زمين سفت را انتخاب كردند. اين نشان مي دهد كه مردم ما بيش از هر چيزي به امنيت علاقه دارند. خاطرنشان مي كنم من به وجود چنين مردمي مفتخرم. لذا امنيت را براي آنها به ارمغان خواهم آورد.» مي گويند فرمانرواي مزبور كه آخرين فرمانرواي مايا بود كمك شاياني به اعتلاي قوم مايا كرد.

با ذكر اين حكايت تاريخي مبحث تاريخچه امن بودن را به پايان مي بريم. با اين حال معتقديم هنوز هم كه هنوز است مردم به درستي نفهميده اند اين حس چه حس خوبي است و بايد يك طوري اين را به آنها فهماند. واقعاً كه به به!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:47  توسط فرزام  | 


هميشه فكر مي كردم آباني ها آدمهاي خاصي هستند.

نه به خاطر اينكه خودم آباني هستم. چون خيلي زياد اينطور آدمها رو ديدم.

چند روز پيش براي اولين بار فهميدم ظاهراً كوروش هم آباني بوده.

نمي دونم چقدر اعتبار داره اين روايت. اما خب مطمئن تر شدم.

امروز چيز ديگري فهميدم. ظاهراً آقاي احمدي نژاد هم آباني است.

در مورد اينكه آباني ها آدمهاي خاصي هستند هنوز هم مطمئنم. 

در مورد اينكه خاص بودن چيز خوبيه يا نه ... ديگه مطمئن نيستم.


(توضيح رياضي: از نقطه نظر آماري واقف هستيم كه خاص بودن يك دوازدهم ملت دنيا چيز غيرممكن است اگر هم باشد بي ارزش است. منظورمان اين است كه در بين اين يك دوازدهم جمعيت تراكم آدمهاي خاص بيشتر است. اين هم يك حرف الابختكي است هيچ مطالعه اي هم روي آن نكرده ايم! اينها را عرض كرديم كه گير الكي ندهيد!!)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:43  توسط فرزام  | 


در راستاي دور دوم انتخابات رياست جمهوري افغانستان توصيه مي كنيم:


- اگر يك روز قصد داشتيد به كسي روز تولدش را تبريك بگوييد اول مطمئن شويد روز تولدش هست.

- اگر تصميم گرفتيد روز زن را به كسي تبريك بگوييد مطمئن شويد او زن است. (البته بدون توسل به روشهاي غيراخلاقي)

- اگر روز مرد را به كسي تبريك گفتيد مطمئن شويد او مرد است. (به روشهاي غير اخلاقي فكر نكنيد. اگز زن نبود فرض كنيد مرد است)

اينها را محض احتياط گفتيم كه از اين به بعد ضايع نشويد. عطف بما سبق نمي شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:34  توسط فرزام  | 

 

منتشر شده در شماره ۲۱۱ ماهنامه گزارش

پنج راه فرار موفقیت آمیز از زیر بار مسوولیت

 منبع: کتاب راه حلهای مسخره برای آدمهای مسخره

مترجم:کاملا" ناشناس

-----------------

تا حالا دقت کرده اید وقتی تصمیمی می گیرید که عواقب ناگواری دارد تحمل نگاه انتقاد آمیز دیگران چقدر سخت است؟ تا حالا پیش آمده که دلتان بخواهد بزنید مخ اینگونه افراد را بریزید توی دهانشان تا دیگر شما را ملامت نکنند؟ خب این حق شماست. اما به جای اینکه از این روشهای خشونت آمیز استفاده کنید باید بدانید که امروزه دوره منطق و به قولی همان با پنبه سر بریدن است. ما راههایی به شما پیشنهاد می کنیم که هم خیالتان راحت شود هم از شر منتقدان خلاص شوید و هم خون از دماغ کسی نیاید اگر هم آمد گردن شما نیندازند اگر هم انداختند دوباره از همین راهها استفاده کنید و از گردن خود ساقط کنید. شما می توانید این روش را تا ابدالدهر ادامه دهید.

 راه اول : انکار کل ماجرا

 وقتی گند یک ماجرایی درآمد و همه شروع کردند به غر زدن که تقصیر شماست همیشه اولین راه این است که کلا" همه چیز را از بیخ منکر شوید. در این راستا حتما" به خاطر دارید که وقتی بچه بودید و می زدید با توپ فوتبال چیزی را می شکستید، بقایای شیء شکسته را زیر مبل و صندلی و میز و تخت و اینجور جاها قایم می کردید. این راهی که ما به شما پیشنهاد می دهیم دقیقا" برآمده از همان حس دوران کودکی است. اصلا" هم حس کودکانه ای نیست. بزرگترین آدمها (از نظر هیکل البته) از این شگرد استفاده می کنند و عین خیالشان هم نیست. پس شما هم می توانید این کار را بکنید.

 راه دوم: من نبودم

 اگر راه اول جواب نداد و بقایای اشیاء شکسته از زیر مبل بیرون آمد و همچنان پیکان غر زدنها به سمت شما بود، این بار بروز واقعه را قبول کنید ولی آن را بیندازید گردن بقیه. ترجیحا" گردن همانها که غر زیادی می زنند. این هم از شگردهایی است که از کودکی در وجود ما هست: من نبودم، این بود. یا: من نبودم، اونا بودن. یا نهایتا" : من نبودم، خودتون بودین.

 راه سوم: من که از قبل گفته بودم

 اگر دو راه قبلی جواب نداد یعنی اولا" نتوانسته اید ماجرا را لاپوشانی کنید و ثانیا" نتوانسته اید آن را گردن کسی بیندازید. این خیلی بد است. مثل جسدی است که روی دست قاتل مانده. نه مردنش را می شود انکار کرد نه می شود قاتل برایش تراشید. اکنون تنها راه این است که قتل را بیندازیم گردن خود مقتول. شما می توانید ادعا کنید که از قبل پیش بینی کرده بودید و تقصیر خودش بود که اینقدر احمق بود که نفهمید و همان بهتر که مرد. البته این یک مثل است از یک مدل جنایی. خودتان برای موارد دیگر شبیه سازی کنید و از همین روش استفاده کنید.

 راه چهارم: کی بود غر زیادی زد؟

 واقعا" اگر ازسه راه اول نتیجه نگرفته اید باید بدانید این غرزنندگان دور و بر شما دیگر شورش را درآورده اند. حالا یک اشتباهی شده و شما یک کاری کرده اید. دیگر اینها چه مرگشان است اینقدر گیر داده اند؟ تقصیر شما که نبوده. چیز مهمی هم نبوده. پس معلوم می شود خود اینها یک ریگی به کفششان است. اینجا شما باید اینها را ساکت کنید. نحوه ساکت کردن بستگی به موقعیت شما و امکاناتتان دارد. این قسمت به ما ربطی ندارد و در آن دخالت نمی کنیم. خودتان کمی خلاقیت داشته باشید.

 راه پنجم: یک گند بزرگتر بزنید

 یعنی شما واقعا" بدبختید. این راهها در اکثر موارد جواب می دهند. اگر شما جواب نگرفتید دیگر از بدشانسی شماست. اما هنوز همه راهها بسته نیست. شنیده اید که می گویند به مرگ بگیرید که به تب راضی شوند؟ کلید نهایی مشکل شما همین است. چنان گند بزرگی به بار بیاورید که آن مشکل قبلی را فراموش کنند. مطمئن باشید از شر پیگیریهای غرزن های سمج خلاص خواهید شد.

 

اگر از راه حل نهایی نتیجه گرفتید شاید بپرسید حالا با این گند جدید چه کار باید کرد؟ خب طبیعی است. آن را انکار کنید. نشد؟ بیندازید گردن دیگری. باز هم نشد؟ ... همینطور ادامه دهید. باور کنید بالاخره یک روز همه چیز درست می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:20  توسط فرزام  | 

 

بدينوسيله اينجانب اعلام مي كنم قصد دارم به منظور ادامه تحصيل به ونزوئلا سفر كنم. البته يك سري دلايل براي اين كار خودم دارم كه عرض مي كنم اگر شما هم خواستيد تشريف بياوريد با هم برويم:

 

۱-در ونزوئلا 47 دانشگاه هست كه مدرك آنها مورد تاييد وزارت علوم ماست. در حاليكه در كشور خودمان فكر نمي كنم 30-20 تا بيشتر باشد. پس شانس قبولي بالا مي رود. تازه در ايران يك دانشگاه هم هست كه بعد از 25 سال فعاليت و تربيت ميليونها تحصيل كرده، اموالش را وقف كرده  تا درش را گل نگيرند.

۲-آب و هواي ونزوئلا آنطور كه در عكسهاي رييس جمهور محترم و مردمي، برادر چاوز مي بينيم، به مراتب بهتر از آب و هواي وطن خودمان است. و احتمالاً اين شرايط آب و هوايي در دانشگاههاي ونزوئلا هم صدق مي كند. البته نفرماييد كه من مدرك ندارم. چون دارم ولي اين امكان وجود ندارد كه آن عكسها را به عنوان مدرك اينجا درج كنم چون احتمال دارد فيل تر شوم.

۳-از ديگر مزاياي ونزوئلا اين است كه در آنجا مي توانم به شغل فعلي خودم، آن هم در يك كشور دوست و نسبتاً همسايه و برادر، ادامه دهم. چون از اين شركتي كه در آن كار مي كنم يك شعبه هم آنجا هست.

۴-چه اينجا باشم چه آنجا، به ميزان مساوي از ديدار دو نفر كه خيلي به آنها ارادت دارم بهره مند خواهم بود. چون در همه احوال، يا اين يكي در خانه آن يكي است يا آن يكي به خانه اين يكي سر مي زند و كلاً خانه ما و آنها نداريم. يك سفره اي است دور آن جمع مي شويم و نون و پنير و حلوا مي خوريم. فاتحه اي هم مع الصلوات مي فرستيم نثار روح درگذشتگان.

۵-در اينجا كه امكان استفاده از هيچگونه سهميه اي براي امثال ما وجود نداشت شايد در ونزوئلا سهميه اي چيزي براي ما قائل شوند.

۶-پيش بيني مي شود عنقريب يك كشور سهامي عام به نام ايرانوزوئلا يا ونزوايرانا يا يك همچين چيزي پايه گذاري شود. طبيعي است كه در اين كشور آدم بايد زبان ونزوئليايي هم بلد باشد.

 

 حالا اگر قانع شديد وقت تنگ است شتاب كنيد. شتاب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:43  توسط فرزام  | 


بعضيها از فرط زياده روي در مصرف محصولات رازي كله پا مي شوند.


بعضيها دور خودشان مي چرخند و مي چرخند تا كله پا شوند.


بعضيها بس كه دور ديگران مي چرخند كله پا مي شوند.


بعضيها در اثر افراط در طرفداري از يك موضوع خاص.


بعضيها از بس با يك موضوع خاص مخالفت مي كنند.


بعضيها هم از شدت موافقت با مخالفان يك موضوع، خودشان را كله پا مي كنند.


بعضي ديگر اينقدر با موافقان يك موضوع مخالفت مي كنند كله پا مي شوند.


بعضيها هم در مخالفت با موافقان يك طرفدار چنان افراط مي كنند كه عاقبت كله پا شوند.


همه اينها مدلهاي مختلفي از كله پا شدن است.

شما كدام را مي پسنديد؟

انتخاب با شماست.

اين را در نظر داشته باشيد كه اصولاً وقتي كله پا شويد همه اينها را برعكس مي بينيد.

اين را هم بدانيد همه چيز نسبي است.

همين كله پا شدن هميشه بد نيست.

مثلاً وقتي يك بار كله پا شده ايد اگر دوباره كله پا شويد اين دفعه درست شده ايد.

باز هم انتخاب با شماست.

كلاً همواره انتخاب با شماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:44  توسط فرزام  | 

 

می خواستم پیامکی که از یکی از دوستان بسیار عزیز (مانی) به دستم رسید مبنی بر تبلیغ خرید جدیدترین آلبوم استاد شجریان به بقیه ارسال کنم. دیدم با نفس تحریم پیامک که واقعا" سعی کردم رعایتش کنم در تضاد است.

بهتر دیدم اینجا بنویسم. من هم امروز اگر پیدا کنم قصد دارم این سی دی را بخرم. از شما هم دعوت می کنم در این کار شریک باشید. بايد از كسي كه در كنار مردم ماند و دل مردم را خوش كرد به نوعي قدرداني كنيم.

فقط خواهش مي كنم حتي اگر لينكهاي دانلود را پيدا كرده ايد سي دي اوريجينال را هم تهيه بفرماييد.

با سپاس

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند / که آتشی که نمیرد هميشه در دل ماست

لينكها:

لينك اعتماد

لينك ماني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:22  توسط فرزام  | 

 

طرف اینقدر میانه رو بود که به خودش هم لایی زد.

 

 

اين يه كاريلماتور بود و به هیچ چیزی هم هیچ ربطی نداشت...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:26  توسط فرزام  | 

 

یادم هست لاتهای محله ها از اون مدلش که عادت داشتن سر کوچه بایستن و تسبیح و زنجیر بگردونن دور انگشتشون، هر آدم ناشناسی که از محلشون رد می شد مخصوصا" اگه مطمئن بودن که زورشون به اون بیچاره می چربه، یه بهانه ای پیدا می کردن واسه گیر دادن. بهانه ای مثل: بچه این محلی؟

این سوال وقتی پرسیده می شد یعنی در هر حالت کتک رو خوردی. اگه بچه اون محل بودی که طبیعی بود ازت این سوال رو نمی پرسیدن. اگه نبودی به حکم قانون نانوشته و من درآوردی لات محل، حق نداشتی از اون محل رد بشی و رد شدنت یعنی حتما" یه ریگ ناشناخته ای به کفشت هست. اگه جوابت این بود که: نه بچه این محل نیستم، معنیش زبون درازی بود. اگه جواب نمی دادی معنیش دهن کجی بود. اگه می گفتی به تو چه؟ معنیش اعلان جنگ بود. به هر حال وقتی کسی ازت سوال می کرد: بچه این محلی؟ باید آماده دعوا می شدی.

مدتهاست فکر می کردم بساط اینجور لات بازیهای سر کوچه ای جمع شده. زهی خیال باطل. تازه انگار قانونمند هم شده. این روزها آنطور که پیداست هیچکس اهل هیچ محله ای نیست. هیچکس حق عبور از هیچ جا را ندارد. مگر آنکه خودش را آماده کرده باشد که شاید یک نفر از او بپرسد: بچه این محلی؟ و آن وقت باید بداند که بچه آن محل باشد یا نباشد کتک را خورده است و شاید دیگر رنگ آن محله و هیچ محله دیگری را نبیند!

این روزها انگار هیچکس بچه هیچ محله ای در ایران نیست...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:55  توسط فرزام  | 

 

شرط آخر اینکه برای بستن بار روی باربند از روبان استفاده نکنید. ...

نقل از ماهنامه گزارش- شماره ۲۱۰ - بخش طنز

توصیه هایی برای مسافران تابستانی

 (توضیح اول: این توصیه ها فقط برای تابستان امسال و کلا" سفرهای امسال کاربرد دارد. لطفا" سالهای بعد نیایید اعتراض بکنید. چون ما هنوز نمی دانیم سالهای آتی چه توصیه هایی به درد شما می خورد)

 (توضیح دوم: ما شما را دوست داریم و چون شما را دوست داریم این موارد را به شما می گوییم. البته تعجب می کنیم که چطور شما خودتان این چیزها را نمی دانید؟ ما واقعا" دلمان برای شما می سوزد. فی الواقع خاک بر سرتان...)

 سفرهای فراموشی

 حتما" شنیده اید که گفته اند: «سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه». ها؟ شنیده اید؟ واقعا"؟ پس شما هم؟ خب بعدا" که قانون جرایم ماهواره ای تصویب شد به خدمتتان می رسیم. فعلا" این بخش از توصیه های ما برای شماست. شما که به دلایلی دچار شکست عاطفی شده اید و یک جورهایی داغون هستید. سفر رفتن برای فراموشی و تجدید قوا توصیه می شود. منتها باید این نکات را رعایت کنید. وگرنه سفرتان دوزار نمی ارزد:

 اولا" باید این را بدانید که دیدن صندوق در سفر خوبیت ندارد. بدیمن است. ممکن است اتفاق بدی برایتان بیفتد. مثل دیدن گربه. اصولا" شنیده اید که می گویند باید گربه را دم صندوق کشت؟ این همان است. از هر صندوقی دوری کنید. کلا" صندوق نبینید. حتی صندوق صدقات. حالا چند وقتی صدقه دادن را هم بیخیال شوید. حداقل امسال که به صندوق آلرژی دارید از این کارها نکنید.

ثانیا" در مورد موضوعات بیخودی مثل مقصد سفر، چی بخوریم، چند شب بمونیم و غیرو (غیره سابق) رای گیری و نظرسنجی نکنید. مهم این است که چند روزی دور هم باشید. سخت نگیرید. یک جایی بروید، یک چیزی بخورید و چند وقتی همانجا بمانید. اصل این است که سفر بروید. بقیه اش اهمیتی ندارد.

ثالثا" این را هم بدانید و من این را به شما بگویم که بهتر است یک نفر در جمع شما تصمیم نهایی را جمعبندی کند. به صلاح نیست هر کسی یک سازی بزند. شیر تو شیر می شود.

 رانندگی سالم در سفر

 برای اینکه سالم بمانید باید چند شرط را رعایت کنید.

شرط اول رعایت سرعت است. در سفر از سرعت مجاز تخطی نکنید. تند نروید اما زیادی هم کند نروید چون از پشت به شما اصابت می کنند.

شرط دوم دقت در رانندگی است. به پیچهای جاده دقت کنید. اگر جاده پیچید به راست شما هم بپیچید به راست و اگر پیچید به راست این بار هم بپیچید به راست. برعکس نپیچید.

شرط سوم استفاده درست از امکانات است. برای تغییر مسیر حتما" از راهنما استفاده کنید. دستتان را از پنجره بیرون نیاورید و حرکت ندهید. ممکن است برداشت اشتباهی از این کار بشود.

اگر به هر دلیلی مجبور شدید دستتان را از پنجره خارج کنید از اینگونه حرکات پرهیز کنید: دستتان را مشت نکنید، مشتتان را گره نکنید، تک انگشتتان را به کسی نشان ندهید (این قاعده برای تک تک انگشتان صدق می کند)، دو انگشتی به هوا اشاره نکنید، مچ دست را به طرفین نچرخانید، با دست به چیزی اشاره نکنید، حرکات نامعقول و مشکوک و مذبوحانه با دستتان انجام ندهید.

و شرط آخر اینکه برای بستن بار روی باربند از روبان استفاده نکنید. حتما" یک طناب کلفت ببندید حتی اگر بدریخت باشد.

 در صورت رعایت این توصیه ها ما فکر می کنیم که سفر خوبی داشته باشید. اما اگر اینطور نشد لطفا" کولی بازی در نیاورید و به ما اعتراض نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:31  توسط فرزام  | 

اندکی صبر، ...

 1-      سحر اهل تقواست نه نزدیکی

2-      دست ما و کوتاه و خرما بر نخیل است

3-      این نیز بگذرد

4-      قول داده بودی ز غوره حلوا سازی... الان وقتشه به خدا

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:8  توسط فرزام  | 

 

در راستاي اينكه اين روزها شاهد شكل گيري نقاط عطف در تاريخ ايران هستيم مطالب زير جهت اطلاع اين بيست سي هزار نفري كه در گوشه و كنار كل مملكت به اعمال مذبوحانه مشغول هستند منتشر مي شود. باشد كه همگان درس عبرت گيرند و از شانه خاكي بيرون بيايند و به جاده اصلي بازگردند:

 1-   نقطه عطف يك چيزي است كه هر 10 سال حداكثر يكبار در تاريخ يك مملكت حادث مي شود. نه اينكه طي 10 روز شاهد 20 نقطه عطف باشيم. حالا يا اين نقاط عطف نقاط همچين درست و حسابي نيستند يا «نقاط به اصطلاح عطف» هستند و يا «نقطه عطف نما» هستند. از اين سه حال خارج نيست. كلاً چه در اين مورد چه در كليه موارد مشابه، وقتي تعداد و مقدار چيزي زياد مي شود همين سه حالت صادق است.

2-   وقتي نقاط عطف به هم پيوسته زياد مي شود لاجرم يك خط عطف ايجاد مي شود. ما هم از هر چي خط و خط بازي و خط كشي و اينها بيزاريم. ما فقط يك خط داريم و آن هم چند وقتي است خط خطي شده و درست خط نمي دهد. مواظب باشيد با ما خط روي خط نشويد كه رويتان خط مي كشيم.

3-   اينكه هر كسي يك حرفي مي زند و يك موضع گيري مي كند فردايش همه روزنامه ها و خبرگزاريها دوره مي افتند كه «اين سخنان نقطه عطفي در تاريخ ايران رقم زد» كار درستي نيست. مردم كه نمي توانند با نقطه عطف زندگي كنند. نقطه عطف را كه نمي شود آورد سر سفره ملت. نقطه عطف كه باعث شادي دل ما نمي شود. پس به همين چند دليل كه گفتيم همگان را دعوت مي كنيم از هرگونه رقم زدن هر نوع نقطه عطف دست بردارند.

4-   به نظر ما اين بيانيه كه در اوج صلابت و در عين حال نهايت صلابت صادر شد خودش نقطه عطفي بود بر همه مناقشات اخير. ما با اين بيانيه نقطه پاياني گذاشتيم بر همه نقاط عطف كه اين روزها مثل علف هرز از هر نقطه اي سر برآورده اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:5  توسط فرزام  | 

 

چندي پيش شاهد اقدامات مذبوحانه عده اي به اصطلاح خس و خاشاك بوديم كه چون سرشان در آخور بود مردم غيور را آزرده خاطر كردند. اين گروه خائن بعد از آنكه پاسخ محكمي از مردم سابقاً هميشه در صحنه گرفتند، اخيراً نيز از طريق اذناب رسانه اي خود اعلام كرده بودند تصميم دارند در غائله 18تير با تحركاتي بي محتوا مملكت را به تعطيلي بكشانند و بلواي جديدي به پا كنند. ( موضع فرزام نامه: اين حركت را قوياً و اكيداً محكوم مي كنيم).

 از سوي ديگر حركت مشكوك ديگري موسوم به گرد و غبار نيز از مرزهاي جنوب غربي شكل گرفته و در حال گسترش اقدامات خائنانه خود به سمت پايتخت است كه از تبعات اين حركت، تعطيلي نهادها، سازمانها و كارخانجات بوده است. ( موضع فرزام نامه: از هر تعطيلي سر در آخور هر جايي داشته باشد حمايت مي كنيم).

 تشابه بسيار مهم و عجيب اين اقدامات گرد و غباري با حركات خس و خاشاكي در تعطيلي شبكه SMS بوده است. (موضع فرزام نامه : قبلاً اعلام كرده ايم كه نيازي به SMS نداريم. هيچ موضعي هم در اين مورد اعلام نمي كنيم)

 هر چند قصد و هدف راه اندازي اين جريان مجعول مشخص نيست عده اي سعي دارند اينطور وانمود كنند كه چون اين جريان سر در آخور متفاوتي دارد احتمال دارد به صورت خودجوش و از حسن تصادف در تقابل با جريان خس و خاشاك به پا خاسته باشد. عده اي ديگر نيز احتمال همسويي و همراستايي اين دو جريان ضدانقلاب را بعيد ندانسته اند. (موضع فرزام نامه: همه چيز نسبي است. بستگي دارد از چه زاويه اي به آن نگاه كنيم)

 به گفته آگاهان تا اواخر همين هفته تكليف اين عده نيز مشخص مي شود و بديهي است به محض معلوم شدن شائبه هرگونه همراستايي گرد و غبار با خس و خاشاك، هر دو جريان با مشت محكم رو به رو خواهند شد و ملت خواهند ديد كه بساط گرد و غبار هم از مملكت برچيده مي شود و اين كشور از آن كشورها نيست كه با خس و خاشاك و گرد و گرت و كلوخ و سنگ و اين چيزها ككش بگزد. (موضع فرزام نامه: والله مع الصابرين)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:55  توسط فرزام  | 

 

۱- حدود سه هفته پیش شرکت مخابرات (یا هر نهاد مجهول الهویه ای) اقدام به قطع پیامکها کرد.

۲- هیچ نهادی رسماً این قطع را نپذیرفت.

۳- در مقاطعی حتی کل ارتباط خطوط موبایل قطع شد.

۴- هیچ توضیحی به مردم داده نشد.

۵- اعطای خطوط موبایل به مردم هزینه های گزافی برای مردم داشته است که قرار بود برای جبران این هزینه های گزاف سهام مخابرات به مردم داده شود.

۶- این اتفاق هرگز نیفتاد در حالیکه مخابرات اعتراف کرده بود هزینه های اولیه جهت سرمایه گذاری و راه اندازی و گسترش خطوط موبایل استفاده شده است. این یعنی سرمایه گذاری از جیب ملت.

۷- حالا پیامکها راه اندازی شده اند.

۸- مردم می نویسند: اس ام اس را خدا آزاد کرد!

۹- شوخی جالبی است و کنایه جالبتری هم هست. اما خنده دار نیست. یعنی یک عده به ما توهین کردند و وسیله شخصی ملت را از آنها گرفتند بعد ما هیچ اعتراضی نکردیم حالا هم که بدون هیچ توضیحی وسیله شخصی مردم را به آنها پس می دهند خوشحالیم و با این موضوع شوخی می کنیم؟

۱۰- بهتر نبود برای اعتراض به مخابرات (یا هر نهاد مجهول الهویه بانی این ماجرا) ارسال اس ام اس را تحریم می کردیم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:38  توسط فرزام  | 

 

این روزا آدم حال و حوصله طنزنویسی نداره! این نوشته چاپ شده در شماره ۲۰۸ ماهنامه گزارشه... دیدم به اوضاع احوال این روزها هم کمی مربوطه می ذارمش اینجا... البته اگه کسی حال و حوصله خوندنش رو داشته باشه!!

 تاریخچه فیل تر

 فیلتر، تاریخی به قدمت تاریخ بشریت دارد. از روزی که انسانها به وجود آمدند فیلتر هم به وجود آمد. انسانهای اولیه فیلترهایی از برگ درختان می ساختند و با آن خود را فیلتر می کردند. این مرحله از تاریخ  به عصر خودفیلتری یا خودسانسوری شهرت دارد.  بعدها انسانها فیلترهایی ساختند که با آن دیگران را فیلتر می کردند. این مرحله از تاریخ بشریت هم یک اسمی داشته است منتها به علت اینکه فیلتر شده اطلاعی از آن اسم در دست نیست.

 ریشه اسم فیلتر چیست؟

اینکه اسم فیلتر از کجا آمده و اساسا" چرا از چنین کلمه ای استفاده شده تاریخچه مبهمی دارد. برخی از مورخین معتقدند کلمه فیلتر به صورت جدا صحیح است و باید به شکل «فیل تر» نوشته شود که البته تلفظ صحیح تر آن «پیل تر» است. این مورخین می گویند کلمه فیل تر ریشه در ذرت بوداده یا پاپ کورن دارد که از آن به پف فیل تعبیر می شد. ولی وقتی ابعاد قضایای فیلترها وسیع تر شد کلمه فیل تر جایگزین پف فیل گردید.

 اولین فیلتر چه بود و چه نقشی در تاریخ داشت؟

فیلترهای انسانی تا سالها به صورت سنتی ساخته می شدند. اولین فیلتر صنعتی دست ساز بشر الک است که با آن خاک را الک می کرده اند. به همین خاطر فیلترشناسان معتقدند فیلتر یک چیز الکی است. (توضیح مورخ: اینجا لفظ الکی یعنی ساخته شده بر مبنای الک). فیلترشناسان مزبور معتقدند الک علیرغم اسم الکیش اصلا" الکی نبوده است و جدی نگرفتن آن در طول تاریخ حتی باعث فروپاشی یکی از تمدنهای بشری شده است.

حکایت شکل گیری و فروپاشی «ولایات داس و چکش نشان» داستان جالبی است که این دسته از فیلترشناسان نقل می کنند. می گویند در زمانی که قرار شد این ابزارها سمبل آن ولایات باشند یک نفر پیشنهاد داد به جای چکش از سمبل الک که اولین فیلتر دنیا بوده است استفاده کنند اما بنیانگذاران ولایات مزبور به این پیشنهاد او خندیدند. بعدها وقتی دیوار ولایات نامبرده را با چکش فروریختند همان فرد به ریش همه آنها خندید و گفت: دیدید؟ اگر الک را به جای چکش گذاشته بودیم حالا کارمان به اینجا نمی رسید. مگر می شد دیوار را با داس یا الک فروریخت؟ و چه توهینی بدتر از این که با چکش خودمان بر سرمان بکوبند؟

اینجا بود که اهمیت الک که پدر فیلترها بوده است مشخص گردید و بعدها خیلیها الک را سمبل خود قرار دادند و آن را خیلی جدی گرفتند.

 موافقین و مخالفین فیلتر و نظریات آنها

فیلتر به همان اندازه که موافقینی داشته مخالفینی هم داشته است. نهضتهای ضدفیلتر همواره سعی در حذف فیلترها داشته اند. یکی از سردمداران این نهضتها که یونانی است می گوید:

In ham Linke behtarin site haye filter shekan va joke haye rooz va aksaye toop

که یعنی: فیلتر با اساس انسانی ضدیت دارد. این مبارز ضدفیلتر یکی از پربازدیدکننده ترین مبارزان بوده است و در روز بیش از یک میلیون نفر در خانه اش را کلیک می کرده اند. هرچند یکی از مورخین بنیادگرا معتقد است این میزان بازدیدکننده در قیاس با موج خودجوش و فزاینده منتقدین این فرد هیچی نبوده است. این مورخ ارقامی از این موج ارائه نداده و گفته است: موج را که نمی شود شمرد.

مخالفین فیلتر همواره بر توهین آمیز بودن آن به شان و منزلت انسانی اعتراض داشته اند. اما موافقین فیلتر راههایی را برای گرامیداشت کرامت انسانی پیدا کرده اند. یکی از این راهها که در طول تاریخ به کرات از آن استفاده شده اطلاع رسانی محترمانه فیلتر بوده است. مثلا" یکی از فیلترهای خیلی قدیمی در زمان مورد نیاز به کاربر مورد نظر این پیغام را می داده است:

مکان مورد نظر شما زاغارت بوده و به نفع شما نیست وارد آن شوید.

به این طریق فیلتر ضمن عمل به وظیفه انسانی خود، احترام انسانها را هم رعایت می کرده است. بعدها فیلترهایی آمدند که حتی پیغامهای جذابتر و آموزنده تری به کاربران می داده اند از قبیل این پیغام:

اینجا فعلا" مسدود است. بعدا" امتحان کنید شاید نظرمان عوض شد. کلا" نظر ما اینجوریست.

و یا این پیغام:

Felan adame mohemi be in filter eterazi nakarde ast. Montazer bemanid.

که بیانگر احترام به نظر کاربران بوده است و در صورت هرگونه اعتراض فورا" ترتیب اثر می داده است.

 تکلیف ما چیست؟

در مورد فیلتر حرف و حدیثهای بسیاری وجود دارد اما محققین فیلترشناس طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که در واقع سالهاست فیلتر به تاریخ پیوسته و موافقین و مخالفین خواه ناخواه به این حقیقت اذعان خواهند کرد. البته ترجمه از فیلترگذشته این جمله نشان می دهد که منظور محققین جدایی ناپذیر بودن فیلتر از تاریخ بوده است که در زمان فقدان فیلترها  آنطوری بیان شده ولی منظورش همینی بود که ما گفتیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:0  توسط فرزام  | 

 

بالاخره اهالی دست انداز دست به کار شدند و یک مجموعه انتخاباتی گرد آوردند!

این هم نتیجه کارشان:

انتخابیه دست اندازی

در این مجموعه می خوانید:

فاضل تركمن
توضيح سردبير:

به قول اکبر اکسیر: "خرداد ماه امتحانات است یا انتخابات نمی‌دانم؟" اما به هر حال ماه خوبی است؛ چون کم کمش سوزنی - یا بهتر بگویم: میخ طویله‌ای! - به دست‌اندازی‌ها زد که بالاخره سایت درپیتشان را به روز بکنند! البته این را هم بگوییم که اگر چه کمی دیر آمده‌ایم ولی حسابی شیر آمده‌ایم‌ها ! مطمئن باشید وقتی خودتان آثار این ویژه‌نامه را بخوانید با بنده احساس تفاهم می‌کنید! خب دیگر... روده‌دارزی بس است. بهتر است از همین الان شروع به خواندن این گنجینه طنز ارزشمند (!) بکنید تا با روحیه‌ای شادمان بر سر صندوق‌های عزیز (!) حاضر شوید و راست و حسینی عاقلانه رأی بدهید...
 
 
در این ماهنامه کارهایی از این آدمها را می بینید:
 
 
کاریکاتور، فوتوکاتور و روزنوشت را هم اضافه کنید... بد چیزی نشده!
 
 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:31  توسط فرزام  | 

 

این مطلب به نقل از مجله گزارش شماره ۲۰۷ بخش «گزارش از اون جهت» و به منظور به روزآوری این وبلاگ و باز کردن تارهای عنکبوت روی آن ارسال می شود...

 

اصول و آداب يك كانديداي خوب بودن

 انتخاب شعار خوب

به خاطر داشته باشيد شعار براي كانديدا از نان شب هم واجب تر است. در مثل است که كانديداي بدون شعار مثل سفره بدون نفت مي ماند. در تعيين شعار به اين نكات دقت كنيد:

اولا" شعار شما علاوه بر اينكه مثل ارائه بليط نشاندهنده شخصيت شماست، نشاندهنده اين هم هست كه دوست داريد كدام دسته از مردم به شما راي بدهند. اگر در انتخاب شعار اشتباه كنيد فاتحه انتخاب شدن را بخوانيد. شعار شما بايد يك جمله خيلي آب و تابدار باشد که دسته های زیادی از مردم را تشویق کند به شما رای بدهند.

ثانیا" شعار بر اساس موقعيت زمانه تعيين مي شود نه آنچه واقعاً فكر مي كنيد بايد باشد. مثلاً اگر ملي گرايي و كشوردوستي مد شده است بايد در شعارتان از كلمات مرتبط با همين موضوع استفاده كنيد. اگر بحث ارتباطات بين المللي داغ است شعارتان بايد يك ربطي به اين مسائل داشته باشد و قس عليهذا. باز هم تذكر مي دهيم شعار شما لزوماً بيانگر نيات قلبي شما نيست. حالا اگر بر حسب حسن تصادف نيات قلبي شما با شعار شما يكي بود دیگر شانس آورده ايد.

 

انتخاب عكس و فيلم خوب

عكس و فيلم شما آن چيزي است كه مردم از شما مي بينند. اين را بدانيد مردم بعد از انتخابات شما را زياد نمي بينند. تازه ببينند هم اهميتي ندارد. چرا؟ چون انتخابات كمي شبيه لباسفروشي است. كالاي فروخته شده پس داده نمي شود. يعني راي داده شده پس گرفته نمي شود. بنابراين عكس خيلي چيز مهمي است. در انتخاب عكس و فيلم دقت كنيد و همواره نكات زير را مد نظر داشته باشيد:

اولاً دوره تاثيرگذاري عينك آقتابي گذشته است. امروزه تقريباً همه مردم خودشان عينك آفتابي دارند و با ديدن عكس يك نفر با عينك دودی ذوق زده نمي شوند و نمي گويند برويم به همين راي بدهيم. پس بيخود پول به این چیزها ندهيد.

ثانياً انتخابات را با «اشكها و لبخندها» اشتباه نگيريد. اينطور عكسها و فيلمها ديگر نتيجه اي ندارند.

ثالثاً شغل شما يا رشته تحصيلي شما براي مردم مهم نيست. تازه اگر هم مهم باشد براي اثبات آن مدرك داريد حتماً (به جز موارد استثنايي). پس لازم نيست در عكس از لباسها و ابزارهايي استفاده كنيد كه بيانگر مدرك شماست. مثلاً اگر پزشك هستيد لطفاً با روپوش سفيد و گوشي آويزان دور گردن عكس نگيريد. يا اگر مهندسي چيزي هستيد در عكستان آچار پيچگوشتي دستتان نگيريد. بعداً كه قرار نيست ماشين لباسشويي مردم را تعمير كنيد يا لوزه سومشان را برداريد. پس اين عكسها تاثيري در انتخاب مردم ندارند.

در مورد عكس و فيلم نكات فني زياد است. كلاً فني ترين قسمت انتخابات همين است. منتها ما در حد سواد خودمان فكر مي كنيم اگر همين كارهايي كه گفتيم را نكنيد وضعتان بهتر مي شود.

 

از برنامه هايتان به طور شفاف بگوييد

كلاً دوره انتخابات شفاف ترين دوره زندگي شماست. بعداً مي خواهيد شفاف باشيد، مي خواهيد مات باشيد يا هر مدلي كه دوست داريد باشيد. فرقي نمي كند. اما فعلاً شفاف باشيد. هر چه دل تنگتان مي خواهد بگوييد. فكر مي كنيد مساحت كشورتان بايد دو برابر شود؟ تعارف نكنيد. بگوييد. معتقديد جغرافياي كشورتان بيش از حد كوهستاني است؟ مطرح كنيد. بگویید که كوهها را مثل ساختمانهاي كلنگي  باید بكوبيد. مهم اين است كه مردم با افكار شما آشنا شوند. در واقع افكار شما براي مردم مهم است. بعداً هر چه شد خدا بزرگ است. مهم اين است كه فكرتان فكر خوبي بوده.

در اين مورد چند نكته كليدي رمز موفقيت است:

اولاً تا مي توانيد از كارهاي گذشتگان ياد كنيد و برعكسشان را بگوييد. يعني هر كاري قبليها كرده اند شما آن كارها را نكنيد. هر كاري نكرده اند همان كارها را بكنيد. اين مي شود برنامه شما. كلاً حواستان باشد بيشتر از اينكه از خودتان برنامه اي داشته باشيد بهتر است برنامه هاي ديگران بالاخص قبليها را نقد كنيد. چون از آينده كسي خبر ندارد چه مي شود. اما همه مي دانند آنچه الان هست يا قبلاً بوده ايراد دارد يا ندارد.

ثانياً تجربه نشان داده بهتر است روي اقشار مظلوم و بي سر و صدا زوم كنيد. چرا؟ چون فعلاً به شما راي مي دهند اما بعداً زورشان نمي رسد يقه شما را بگيرند بگويند پس چي شد؟ اما برعكس. بهتر است برنامه زيادي براي اقشار پولدار و زوردار نداشته باشيد چون با اينها نمي شود شوخي كرد. اينها زورشان زياد است حسن! بعداً هر قولي داده باشيد از شما مطالبه مي كنند.

ثالثاً اينكه گفتيم شفاف باشيد را جدي بگيريد. اما نه زياد. حالا ما يك چيزي گفتيم. بعضي جاها بهتر است كلي گويي كنيد. استفاده از كلماتي مثل احترام، عزت، احيا، تقويت، توسعه، فرايند، ساختار، سيستم و امثالهم توصيه مي شود. به كار بردن كلمات باكلاسي كه باعث زيبايي جمله مي شوند ولي هيچ بقالي با آنها به كسي دو سير پنير نمي دهد نيز خالي از لطف نيست. البته اين مورد به خلاقيت خودتان بستگي دارد.

 

انتخاب نشدن آخر خط نیست

شما به آخر انتخابات رسیده اید و یک طوری شده که شخص دیگری انتخاب شده. خب حالا فدای سرتان. اینجا نشد یک جای دیگر. هیچ جا هم نشد بالاخره یک کاری پیدا می کنید. زیاد خودتان را بعد از انتخابات به آب و آتش نزنید. چیزی عوض نمی شود. در عوض یک سری کارها هست که می توانید انجام دهید که این کارها در آینده شما تاثیر خوبی خواهند داشت:

اولا" اگر جنبه داشته باشید می توانید خودتان را توی دل آنهایی که انتخاب شده اند جا کنید تا آنها یک کاری برایتات دست و پا کنند. نمونه اش «همین».... از نمونه های وطنی بگذریم بهتر است. «همان» هیلاری کلینتون که زمان شوهرش به هیچ جا نرسید. بعدش هم در انتخابات به جایی نرسید اما چون جنبه داشت با اوباما کنار آمد و وزیر شد. از هیچی که بهتر بود. نبود؟

ثانیا" اگر جنبه ندارید و نمی خواهید با کسی کنار بیایید و قصد دارید عنق بازی در بیاورید به خودتان مربوط است اما حداقل فکر آینده باشید. قانونی هست به نام قانون بقای کاندیدا. یک قانون دیگر هم هست به نام کاندیدایی برای تمام فصول. طبق این قوانین، کاندیدا شدن هم به تنهایی خودش یک لطفهایی دارد. اگر همه چیز را به هم نریزید این شانس را دارید که همیشه کاندیدا باقی بمانید و به لطفهایش پی ببرید. نمونه اش هم ... باز هم از نمونه وطنی می گذریم. البته نمونه غیروطنی هم نداریم. پس کلا" بگذریم.

ثالثا" اگر نه حاضرید شرایط اولا" را بپذیرید نه زیر بار ثانیا" می روید نه توصیه های قبلی را قبول کردید که رای بیاورید نه هیچی، ما دیگر توصیه ای به شما نداریم جز اینکه اصلا" شما بهتر است از همان اول کاندیدا نشوید. سرتان درد می کند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:6  توسط فرزام  | 

 

 

شعارهاي انتخاباتي توپ ‍! با راي تضميني. يكي از شعار هاي زير را انتخاب كنيد. اگر رقيب شما هم يكي را انتخاب كرده است شما بعدي را انتخاب كنيد.

 

1- اگر رييس جمهور شوم برنامه هاي گشت ارشاد را متوقف خواهم كرد. (قبلاً انتخاب شده)

2- اگر رييس جمهور شوم گشت ارشاد خودش برنامه هايش را متوقف خواهد كرد. (اين هم قبلاً انتخاب شده)

3- اگر رييس جمهور شوم يك طوري مي شود انگار از اول گشتي در كار نبوده. (available)

4- اگر رييس جمهور شوم گشت مي زنم هر كي شلخته باشه جلبش مي كنم. (available)

 5- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ شيك پوشي راه مي اندازم. (new)

6- اگر رييس جمهور شوم براي طراحي لباس ملي با دويچه گابانا ائتلاف مي كنم. (new)

7- اگر رييس جمهور شوم با مانكنها ائتلاف مي كنم. (original)

8- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ مد راه اندازي مي شود. (best selling)

9- اگر رييس جمهور شوم شخصاً در شهر گشت مي زنم miss Iran را انتخاب مي كنم.

(not recommended)

10- اگر رييس جمهور شوم براي تبليغ پوشش ازKate Hudson  دعوت مي كنم بياد ايران. (dangerous)

 

اگر رقيب شما آخري را انتخاب كرد ما متاسفيم. شعار ديگري نداريم. احتمالاً شما در انتخابات راي نمي آوريد چون ظاهراً مهمترين مساله مملكت همين است. البته همچنان مي توانيد به رد صلاحيت شدن رقيبتان اميدوار باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:43  توسط فرزام  |