تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

سال نو و شروع یه دوره جدید و پیدا کردن مقداری وقت خالی، فرصت مناسبیه که آدم به خاطراتش رجوع کنه و یادگاریهایی رو که این خاطرات رو زنده نگه می دارن مرور کنه. بهترینش عکسا و فیلما.

امروز من فرصت چنین کاری رو داشتم. در خلال مرتب کردن سی دی های معمولا" پخش و پراکنده (!) به سی دی هایی که ظاهرا" به عنوان بک آپ از عکسا و فیلما و یادگاریها رایت کرده بودم برخوردم. البته بک آپی که یادم نبود دارم! باعث شد چند ساعتی صرف کپی کردن و دوباره دیدن و مرور خاطرات بکنم.

آدم عکسای چند سال پیش رو که می بینه یادش میاد چه روزایی داشته. روزای خوش. حتما" ناخوشیهایی هم بوده. ولی کی از ناخوشیها عکس می گیره؟ عکسا همیشه مال دوران خوشی ماست. برای همین وقتی عکس می بینیم معمولا" حسرت می خوریم. منم امروز حسرت خوردم. نه به خاطر موهایی که قبلا" بیشتر بوده و احتمالا" در آینده کمتر هم میشه ! نه به خاطر چهره هایی که جوون تر بودن چون فکر می کنم چهره های حال حاضر همه بهتره. حسرت خوردم از روزایی که گذشته. واسه اون آدمایی که از ما دورن. بعضیا گرفتار ایران زدگی شدن و رفتن. بعضی در اثر سانحه ازدواج (!)، کمیاب شدن و محو. بعضی دیگه به دلایل دیگه. بعضی موقت رفتن و بعضی دائم.  بعضی هم از بی معرفتی ما. بالاخره هر کسی یه جوری. آدمایی که یه روزایی، فضای عکسامون بدون اونا خالی بود، حالا جاشون بین ما خالیه. یا شاید جای ما بین اونا !

سال نو فرصت خوبیه که یادمون بیاد چه روزایی رفته. نه به خاطر اینکه حسرت بخوریم. به خاطر اینکه نذاریم مابقی روزهامون هم از دست بره. بد نیست توی این روزا سری هم به آلبومهای قدیمیمون بزنیم به جای اینکه هی عکسای جدید share کنیم. بد نیست به موزیکهایی که چند ساله نشنیدیم دوباره گوش بدیم. ببینیم اون موسیقیا ما رو یاد چی می اندازن. شاید این کار خوشحالمون کنه شاید ناراحت. ولی یادمون میاره کی بودیم و با کیا بودیم. یادمون می اندازه اندازه دوستیها و رابطه ها خیلی بیشتر از یه SMS تکراریه که برای دوست و آشنا و فامیل و همکار با یه متن یکسان می فرستیم.

سال نو رو به همه اونایی که توی عکسای ما بودن، به همه اونایی که ما رو تو عکساشون راه دادن، به همه اونایی که با هم از یه موزیک خاطره داریم، به همه اونایی که با هم خندیدیم و به همه اونایی که توی ناخوشیها کنار هم بودیم تبریک میگم.

نوروز خجسته باد.

چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 14:7 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

برف سنگینی باریده بود. بچه ها خیلی ذوق داشتند. بالاخره اونقدر برف جمع شده بود که بشه باهاش یه آدم برفی گنده درست کرد. شال و کلاه و دستکش با یه خاک انداز جون دار. سرپا کردن هیکل آدم برفی و گذاشتن یه سر روش کار زیادی نبرد. ولی تراش دادنش طوری که شبیه آدم باشه – حالا یه کم چاق – و دست هم داشته باشه، بیشتر وقت گرفت. موند پیدا کردن خرت و پرت هایی برای درست کردن چشم و بینی و دکمه لباس. با یه دسته جاروی قدیمی که قاعدتا" باید می گرفت دستش.

صدای مامان بلند شده بود. آش. می چسبید توی اون هوا و بعد از برف بازی و با دست های یخ زده. بعدش هم چرت بعد از ظهر و مهمانی شب و بالاخره هم خواب زیر لحاف گرم.

صدا شبیه به هم خوردن در اتاق بود و باز شدن کمد لباسها. درست وسط شب وقتی همه خواب بودند، صدای بی موقع و ترسناکی بود. بچه ها پاورچین رفتند جلو. هیکل سفیدی خم شده بود و انگار داشت توی وسایل دنبال چیزی می گشت. چراغ که روشن شد آدم برفی بود که مات و مبهوت زل زده بود به بچه ها. با اشاره ای فهماند که شال و کلاه کم دارد. در عجله «آش»، فراموش شده بود. یکی کلاهشو داد اون یکی شال.

صبح که بچه ها بیدار شدند دوان دوان رفتند کنار پنجره. آدم برفی بی شال و کلاه وسط حیاط بود. دویدند و کار ناتمام دیروزشون رو تکمیل کردند. آدم برفی از سرما نجات پیدا کرد. این بار واقعی نه در خواب...

تیزر تلویزیونی همینجا تمام می شد. انگار باید می گفت: حتی آدم برفی ها هم حق دارند در این سرما لباس گرم داشته باشند.

ولی آخرش فقط عنوان یه برند لباس بود که قرار بود با این تیزر کلی فروش کنه.

یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:9 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

در خوش بینانه ترین حالت، آینده ما مبهم است...

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 19:47 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

 *

 قديما (به قول يكي از دوستان، حوالي سال 1320 حتما" ) اينطوري بود كه وقتي مي ديديم دو نفر خيلي به هم شبيه هستند مي پرسيديم: شما با هم نسبتي داريد؟ يا شما خواهر هستيد؟ يا خواهر و برادر هستيد؟ اين روزها يك طوري شده كه اگر با چنين صحنه اي مواجه شويم اول بايد بپرسيم: جراح دماغتون يك نفر بوده؟ يا مثلا" با هم يه جا رفتيد كلينيك زيبايي؟ و امثال اينها. اگر پاسخ منفي بود شايد بعدش بپرسيم: پس با هم نسبتي داريد؟

 *

 كار كردن در محيطهاي كاري ايراني يك حكايتي شده شبيه به داستان طوطي و بازرگان. حتما" بايد مرده باشي كه از قفس راحت بشي. و در نتيجه هر كسي خودش رو به مردن بزنه قطعا" راحت ميشه. اينطوري روز به روز تعداد آدمهايي كه خودشون رو به مردن مي زنن تا يه گوشه امن و راحت پيدا كنن بيشتر ميشه. زنده ها هم تا وقتي هنوز نمردن يا خودشون رو به مردن نزدن بايد جور خودشون و مرده ها و به مردگي زده شده ها رو با هم بكشن.

 *

 در همه جاي دنيا و در بسياري حرفه ها افرادي هستند متخصص در پيدا كردن مشكلات و حل كردن و رفع آنها. اين افراد ديد خاصي دارند و در پيدا كردن نقاط ضعف و رفع آنها حرفه اي هستند. به اين كار اصطلاحا" مي گويند: Problem Solving يا Trouble Shooting . اما ما مردم  ايران اكثرا" در اين زمينه ها با هم و به صورت تلفيقي تخصص داريم. به اين تخصص مي گويند: Problem Shooting !

 *

 براي حسن ختام سري هم به سياست مي زنيم. فعلا" در اولين روزهايي كه بحث انتخابات داغ شده ظاهرا" همه طرفهاي درگير و شركت كرده در انتخابات از رد صلاحيت شاكي هستند. دولتيها مي گويند طرفداران ما رد صلاحيت گسترده شده اند و اصولگراها هم مي گويند هر كس غيردولتي بوده رد صلاحيت شده. اين وسط معلوم نيست چه نيروي عجيبي هر دو طرف را با هم رد كرده. فعلا" تنها موضوع منطقي و عادي، رد صلاحيت اقليت اصلاح طلب مجلس فعلي است كه براي مجلس آتي رد شده اند. البته آنها هم معترض هستند و  اعتراض آنها در روزنامه هاي دولتي و اصولگرايي انعكاس گسترده پيدا كرده كه اين بار اين هم چيز عجيبي نيست اتفاقا".

چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:52 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

سایت دست انداز به روز شد (بعد از سالها !) و این متن رو من نوشتم و بقیه کارها رو اینجا بینید


چکیده ماجرای فیلم جاده آبی ابریشم

خواندن این متن برای همه کسانی که فیلم را ندیده اند قبل از دیدن فیلم توصیه می شود. برای آنهایی که دیده اند فایده ای ندارد جز اینکه شاید کمی از آلام روحیشان کم کند! (البته این صرفا" نظر نگارنده است و نظر هیچ ارگان و حزب و سایت و ... خاصی نیست)

 

ماجرای فیلم این است که یک جوان نسبتا" پاچه خواری (با بازی بهرام رادان) به صورت کاملا" تصادفی و احتمالا" به دلیل سوابق پاچه خواری قبلی (که در این فیلم نمی بینیم و فقط حدس می زنیم) توسط استاد مکتبخانه به یک سفر دریایی که ظاهرا" خیلی خطرناک است ولی نمی دانیم چرا فرستاده می شود. توصیه نامه ای هم خطاب به ناخدای کشتی ( داریوش ارجمند) می گیرد. ناخدا هم با یکی دو امتحان ساده به این نتیجه می رسد که این جوان از عهده همه کار بر می آید. لذا در سراسر فیلم از کشیدن بادبان گرفته تا کشیدن کفن روی مرده ها، از نقشه خوانی گرفته تا هدایت کشتی و غیره و غیره را به او می سپارد آنطور که فکر می کنی اگر این بهرام رادان نبود ناخدا داریوش ارجمند چه خاکی به سر خودش می ریخت؟

البته کشتی هم خیلی کشتی نیست بیشتر اندازه لنج است ولی اصرار دارند بگویند کشتی است. و با همان کشتی به چین هم می روند. در راه ناخدای کشتی دوم (رضا کیانیان) در یک شهری به نام مسقط قصد می کند یک کنیز بگیرد که مشخص است به چه کار می آید ولی به جای کنیز یک دختر امیرزاده ایرانی (پگاه آهنگرانی) که معلوم نیست چه بلایی به سرش آمده که کارش به اینجا رسیده را می خرد. دختر ایرانی طبیعتا" به اصطلاح پا نمی دهد. رضا کیانیان هم هیچ غطلی نمی کند. آن همه ملوان یالقوز روی کشتی هم یک نگاه چپ به امیرزاده نمی کنند.

در راه دزدان دریایی به کشتی حمله می کنند و این بار بهرام رادان در نقش یک مبارز و جنگجو عمل می کند. رضا کیانیان می میرد و ناخدایی کشتی او به رادان می رسد که تا دیروز قرار بود با فنون دریانوردی آشنا شود و بدین طریق ثابت می شود که برای پیشرفت در هر امری باید با مدیران رده بالا روابط حسنه برقرار کرد و این روش از دیرباز بین ایرانیان مرسوم بوده است. بالاخره کشتی به یک بندر در سرزمین دیباجات می رسد (که احتمالا" همان هند کنونی است یا شاید هم مالدیو است). در آنجا ملوانان نامدار ما یک عدد مروارید و چند ظرف داروی دل درد (که حدس می زنیم عرق نعناست) به ملکه می دهند. ظاهرا" مردم آن سرزمین زیاد دل درد می گرفته اند و به این امر خطیر مشهور هم بوده اند. ملکه هم مفت و مسلم مراسمی در حد پادشاهان و شاهزادگان برای آنها برگزار می کند و چند شبانه روز کل مملکت به سبک فیلمهای بالیوودی می زنند و می رقصند و ظاهرا" این رسم آنهاست و برای هر کشتی که به بندرشان می رسد اجرا می کنند!

سپس ماجراهای دیگری اتفاق می افتد که در آنها حسن مدیریت بهرام رادان و شخصیت کاریزماتیک داریوش ارجمند بی هیچ کم و کاستی به اثبات می رسد. بعد از مشقات فراوان (و البته بیشتر برای تماشاچیان فیلم) بالاخره لنجهای کشتی نما به چین می رسند. در آنجا چینی ها با یک هیات بلندپایه در یک جایی شبیه شهر ممنوعه از آنها استقبال می کنند و بلافاصله پی می برند که این تیم مدیریتی دو کشتی مزبور چقدر غیور و دلاور بوده اند و عجب سرگذشتی داشته اند. لذا به آنها ارج و قرب می گذارند و نقاشی آنها را می کشند و در ازاء آن، ناخدایان این کشتیها به همراه خانم امیرزاده گمنام (همان که خریداری شده بود و حالا آزاد شده و به عقد بهرام رادان درآمده) به حاکمان چین قول می دهند که من بعد کشتیهای چینی می توانند آزادانه به بنادر ایران (سرزمین پارس) رفت و آمد کنند و همه گونه امکانات هم به آنها داده می شود. یکی هم نیست به این داریوش ارجمند بگوید تو چه کاره مملکتی که چنین قولی می دهی؟ و جالب اینجاست ضامن اجرای این تعهد همان امیرزاده است که به کنیزی گرفته شده بود ! و ثابت می شود در ایران آن دوران رسم بوده که یک ناخدای درپیب (!) به سفارش یک دختر پسرخاله امیرزاده فلان حاکم بهمان شهر می توانسته قراردادی با یک کشور امضا کند.

در آخر فیلم هم کارگردان هیچ تلاشی نمی کند ذره ای وانمود کند چنین ماجرایی واقعا" در تاریخ ایران رخ داده یا نداده.

حالا که خلاصه فیلم را می دانید مختارید بروید فیلم را ببینید یا به جایش بروید پیتزا بخورید که همان قیمت می شود. اگر تصمیم گرفتید فیلم را ببینید دو کار را رعایت کنید: 1- از مقایسه چهره رضا کیانیان با چهره ناخدا black-beard در فیلم دزدان دریای کارئیب پرهیز کنید چون هیچ شباهتی ندارد. 2- چک کنید دور و برتان بچه زیاد نباشد (البته این کار دوم را در مورد هر فیلمی می توانید انجام دهید)

شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:7 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
نمی دونم این علاقه ای که من به برف دارم یه جور حس نوستالژیکه که بر می گرده به شادی دوران مدرسه و تعطیل شدن یا صرفا" قشنگی و سفیدیشو دوست دارم.

یا شاید از روی علاقه ای باشه که به کوه دارم چون کوه وقتی برف میاد یه جور سکوت و آرامش لذت بخش داره.

شاید مال اون دورانه که می تونستم از پشت پنجره توی یه اتاق گرم بشینم مدتها بارش برف رو نگاه کنم و حساب کنم با این مقدار برف که روی زمین نشسته، آدم برفی من چه قدی می تونه باشه.

نمی دونم کدوم ایناست. اما هر چی که هست هر وقت برف میاد یه حس شعفی پیدا می کنم حتی اگه از سرما یخ زده باشم حتی اگه یه روز بد کاری رو پشت سر گذاشته باشم حتی اگه با زمین و زمان دعوا کرده باشم ! حتی اگه نوک تیز یه سری موشک رو بیخ گوشم احساس کنم (؟).

حتی اگه بارش اولین برف، یاد آدم بیاره که چه شهر خوبی داریم که با نیم میلیمتر برف، کلا" همه جا به هم می ریزه و همه برنامه های آدم هم روش.

***

اون وقتا برف که می اومد برای ما معنیش تعطیلی بود و برف بازی. به این فکر نمی کردیم که ترافیک چطوری میشه. سرویس محل کارمون میاد یا نه. تاکسی گیر میاد یا نه. یه سری آدما لباس گرم دارن بپوشن یا نه. اصلا" خودمون لباس گرم و کفشی که سوراخ نباشه داریم یا نه ! نهایتش فکر کلاه سر آدم برفیمون بودیم. فقط فکر می کردیم گلوله برفیمون رو چطوری بزرگ تر درست کنیم. فکر نمی کردیم آخه این چه مملکتیه که با یه برف کل مدارسش باید تعطیل بشه. فکر نمی کردیم مثلا" مردم کانادا چطوری بی سواد نموندن با این همه برف و سرما؟!

کل نگرانی و اعتراضمون این بود که چرا فلان شهر با یه ذره برف تعطیل شد و بهمان شهر با یه متر برف، نشد. فکر می کردیم تبعیض که میگن یعنی همین! به عقلمون نمی رسید تبعیض، سیستمیه که توش بعضیا می تونن با اولین برف، روی باربند ماشیناشون چوب اسکی اضافه کنن و بعضیای دیگه مجبورن نایلون بپیچن دور کفششون و مواظب باشن آب و گلی که از زیر چرخ ماشینا پرت میشه به سر و صورتشون یه حال اساسی نده.

اون موقع ها فکرمون پی بازیمون بود و برف برامون بهانه ای بود برای شادی. الان هم فرقی نداره. برف بهانه ای میشه که از کار جیم بشیم بیاییم بعد از ماهها وبلاگمون رو آپ کنیم ! شاید بعد از مدتها برنامه ای بذاریم از کوه بریم بالا. حس کنیم کار بزرگی کردیم. چه باک که باید منتظر باشیم کارای بزرگ واقعی رو کسای دیگه ای انجام بدن...

سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:1 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
خبرگزاریها: طرح سوال از رییس جمهور در مجلس رسما" منتفی شد.


یک دکتر: در واقع به سوال دان خودشان رحم کردند که پاره نشود.

یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 20:12 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
از آنجا که ایجاد احساس امنیت در مردم به یکی از تیترهای مورد علاقه مقامات مرتبط و غیرمرتبط تبدیل شده است و با توجه به طرح مبارزه با رانندگان متخلف که تخلفات ظاهری حاد دارند و جهت گیری این طرح به سمت رانندگان تنها بالاخص رانندگان تنهای جوان و بالاخص جوانان مونث شما اهداف این طرح را چگونه ارزیابی می کنید؟

1- تشویق جوانان به ازدواج یا راههای جایگزین

2- سوق دادن بانوان به سمت کرامت انسانی و استفاده از راننده به جای رانندگی

3- مبارزه با خودروهای تک سرنشین به منظور کاهش ترافیک

4- کاهش ریسک تعرض به بانوان با مکانیزمی مشابه واکسیناسیون

5- ایجاد گلوگاههای ترافیکی در شهر به منظور کاهش سرعت خودروها و کاهش تلفات رانندگی

یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 21:15 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

بعد از آنکه خبرگزاری فارس اعلام کرد: دروغ "كشف كيف حاوي اسناد متعلق به شاه " طراحي بقايي بود پیش بینی می کنیم با توجه به مخوف بودن باند مزبور که هر روز ابعاد تازه ای از آن هویدا می شود در شش ماه آینده این خبرها را نیز خواهیم شنید:

-        -   قتل یک دختر که در برخی جریانات توسط ضدانقلاب و رادیو تلویزیونهای بیگانه کشته شده بود کار تیم جریان انحرافی بوده است.

-          - تجاوز به زنان در چند شهر ایران توطئه ای از سوی ر.م. برای بسط مکتب ایرانی بوده است. این را یکی از زنان که خودش از عوامل تجاوز به خودش بوده افشا کرد. وی عنوان کرد از قبل ر.م. در جریان این تجاوز مشکوک قرار داشته است. قرار بوده این زن در حالیکه در خانه کنار همسر خود بوده اقدام به باز کردن روسری و درآوردن مانتوی خودش بکند که شرایط تجاور مهیا شود. ظاهرا" این طرح خیانتکارانه را یکی از مشاوران باند انحرافی به او داده بود. گفته می شود شوهر این زن نیز در این طرح دست داشته است.

-        -  جریان فتنه در دو سال گذشته توسط یکی از عوامل نفوذی جریان انحرافی در جریان اصلاح طلبی جریان یافته بود. یک نفر که در همه جریانان جریان داشته در مصاحبه ای ما را در جریان این موضوع قرار داد.

-        -  هدیه تهرانی به عضویت در گروهک انحرافی ب.ق. و فعالیت در پشت پرده ساخت فیلم پایان نامه و تلاش برای ارائه چهره نامناسب از مردم مظلوم و مبارز ایران اعتراف کرد.

-        -  ریچارد ماسون ر.م. بنیانگذار فرقه موسوم به فراماسونری در قرن 18 میلادی از اعضای تیم جریان انحرافی در فتنه انقلاب نگنین فرانسه به قصد تحکیم سلطنت پهلوی در ایران، طی سخنانی از فریب خودش توسط یکی از اعضای باند انحرافی خبر داد. وی گفت قرار بوده فراماسونهای فرانسوی با پوشش اطلاعاتی لازم در انتخابات مجلس رخنه کرده و مجلس فراماسونری ایرانی ملی لائیک سکولار بیشرف تشکیل دهند.

-        -  دادن لقب کبیر به شخص موسوم به کوروش از دروغهای باند ر.م. و ب.ق. بوده است. یکی از اعضای خانواده کوروش ضمن اعلام برائت از منشور وی، این خبر مهم را در مصاحبه ای با خبرنگار ما اعلام کرد. وی گفت اتفاقا" کوروش در خانواده ما به کوروش صغیر شهرت داشته ولی باند ر.م. با دادن این لقب به وی سعی در ایجاد تعصبات ملی میهنی ننگین ایرانی داشته است.

-       -  در کلیه انتخابات ماقبل آخر و به جز چندتای اول، باند جریان انحرافی با تکیه بر تاکتیکهای تقلب و شایعه سازی و دروغ و افترا و رخنه و تیم عملیاتی و فتنه و تفرقه و اختلاس و کارشکنی و سایر تاکتیکها قصد شبهه افکنی داشته است.

-         -  سیاه نمایی وضعیت اقتصادی ایران و ایجاد مشکلات واقعی اقتصادی برای ایجاد شبهه در واقعی بودن مشکلات غیرواقعی از اقدامات جریان انحرافی در چند سال اخیر بوده است. این باند قصد داشته با حذف چندین و چند صفر از پول ملی این پول را از رونق بیاندازد. یکی از اعضای این باند که در بانک مرکزی نفوذ کرده بود گفت: ما قرار بود هشت تا صفر از پول ملی کم کنیم در حالیکه پول ملی هشت تا صفر نداشت. معلوم نبود آقای ر.م. با این صفرها می خواست چه کار کند.

دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 0:25 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
از آنجا که هدف چیز مهمی است و آدم باید به اهداف خودش برسد خیلی خلاصه می خواهیم نشان بدهیم که ما به چه اهدافی دست یافته ایم؟ در اینجا با یک مثال شروع می کنیم:

فرض کنیم هدف شما این است که به قله دماوند صعود کنید. طبعا" اگر به قله صعود کنید به صددرصد هدف رسیده اید. اگر تا 100 متری قله بروید و به دلیل سرما جلوتر نروید مثلا" نوددرصد به هدف رسیده اید اگر به 200 متری قله برسید و به دلیل هجوم خرسها از رفتن بازبمانید به 80 درصد هدف رسیده اید و قس علیهذا. حالا اگر به دلیل اینکه حال نداشته اید یا اینکه سرتیم کوهنوردی شما مسیر را بلد نبوده یا اینکه اهل کوهنوردی نبوده اید یا اینکه می دانستید آن بالا هوا سرد است یا چادرخواب یادتان رفته، مثلا" به جای رسیدن به قله دماوند تشریف ببرید سد لار ماهیگیری و خیلی هم خوش بگذرد و ماهیهای خوبی هم صید کنید حالا به چند درصد هدف رسیده اید؟

ما از این مثال نتیجه می گیریم که ماهیگیری بهتر از کوهنوردی است.

چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 18:44 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

آقا ما معترضيم. چه كسي گفته در اين مملكت نمي شود معترض بود؟ نمونه اش خود ما. هم اعتراض داريم هم معترض هستيم هم صاف صاف داريم راهمان را مي رويم. باورتان نمي شود آدرس مي دهيم بياييد ببينيد صاف راه مي رويم يا كج؟ به خيلي چيزها هم اعتراض داريم. مثلا" به دريچه خروج پول از دستگاههاي ATM . خيلي هم شديد معترضيم. اعتراض داريم چون يادمان هست چند سال قبل وقتي از اين دريچه ها پول دريافت مي كرديم تا چند هفته اي، ديگر لازم نبود سري به دستگاه ATM بزنيم. الان مدتي است هي مدام زرت و زورت چه بسا هر روز چه بسا روزي چند بار بايد برويم پول بگيريم. از بس كه حتما" اين دريچه ها يك ايرادي دارند ديگر. از بس كه حتما" پولشان بركت ندارد ديگر. حتما" به يك مرضي آفتي ويروسي چيزي گرفتار هستند ديگر. يكي هم نيست به اينها بگويد مگر ما بيكارالدوله تشريف داريم؟ خب به يك ترتيبي به ما پول بدهيد پولمان اينقدر زود تمام نشود. مرگ بر دريچه هاي خروج پول ATM هاي جديد. درود بر ATM هاي قديم. ديديد؟ اعتراض از اين بدتر مي شود كرد به كسي؟ حالا هي بگوييد تحمل ندارند. خودتان خواهيد ديد كه همينطوري اعتراض خواهيم كرد هيچيمان هم نمي شود.

شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 16:46 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

به تعدادي صفر جهت حذف شدن براي افزايش ارزش پول ملي نيازمنديم. علاقمندان واجد شرايط ابعاد خود را به دايره ذيربط اعلام كنند.

ستاد تخمين تعداد صفرهاي حذفي

 

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 16:2 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

۱

در يك صف منظم ايستاده اند. مفهوم صف را با عرض يك نفر‌ (به بيشتر) رعايت كرده اند. چيز مختصري براي پر كردن شكمشان دريافت مي كنند. تعظيمي مي كنند و لبخندي مي زنند و مابقي را مي گذارند كه محتاج ديگري از آن بهره مند شود.

۲

در يك جايي تجمعي است. انگار دعوا شده. يك نفر مي گويد: خدا بزند به كمرتان. يك نفر ظفرمندانه چند بسته غذا را درون نايلون گذاشته به سمت خودروي خودش مي رود. يك نفر فرياد مي زند. ديگري دشنام مي دهد. بلوايي بر پا شده. جمعيت كم كم متفرق مي شوند. يكي به همراه خودش مي گويد: دلشون خوشه نذري دادن. خاك تو سرشون كنن.

۳

چندين كارشناس و كارمند نيروگاه اتمي تصميم گرفته اند با وجود خطرهاي جاني در آنجا بمانند و مردم كشورشان را از يك فاجعه نجات دهند. احتمالا" جان خودشان را بر سر اين كار خواهند گذاشت.

۴

نمي دانم چه حكمتي است كه بعد از هر زلزله و آواره شدن بخشي از مردم و سرازير شدن سيل كمكهاي مردمي و بين المللي، بازارهاي ايران پر از چادر و كيسه خواب آمريكايي به قيمت ارزان مي شود.

۵

در خبرها مي خوانيم: ژاپنيها بلد نيستند. مي توانيم به راحتي مشكلشان را حل كنيم. تكنولوژي ما پيشرفته تر از آنهاست ( يا چيزي شبيه به اين). فرض کنیم حالا ژاپنيها هم بلد باشند نيروگاهشان را نجات دهند. منافاتي دارد با توانايي ما؟

۶

پيغام تبريك نوروزي آمده. براي من آرزويي كرده : «شكوه كوروش» را، «ابهت جمشيد» را، «راستگويي زرتشت» را و ايضا" «قدرت پسرخاله داريوش» را و «قداست عمه خشايار» را و فلان و بهمان باستان را .

7

وقتی بچه بودم و چیزی را می شکستم می بردم زیر یکی از مبلها مخفیش می کردم. بالاخره یک روز به هر دلیل آن مبل جابجا می شد و آنچه شکسته بودم عیان. در مناسبات اجتماعی و فرهنگی هم، خیلی چیزها را زیر مبلهایمان قایم کرده ایم. وای از آن روزی که مبلها جابجا شوند. که می شوند.

 

شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 10:50 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

یک سوال: بالاخره اسم سرمربی جدید پرتقالی تیم ملی فوتبال ایران چیست؟

۱- کرش

۲- کورش

۳- کارش

۴- کوروش

به این پست پاسخ هم خواهیم داد. البته به بهترین پاسخهای شما هم جایزه خواهیم داد!

چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 11:41 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

تا داد خود از کــهتر و مــهتر بســــتانی

دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 13:41 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

شروع و پایان تعطیلات عید برای خیلی از ما فرصتی است که بعضی چیزها را مرور کنیم. اصلا" هم منظورم دوستیها و خوبیها و بدیها و برنامه ها و اینجور چیزها نیست ها. (واقعا" چی فکر کردید در مورد من؟!) . حالا در ادامه توضیح می دم. در ضمن اییییش ! اینقدر بدم میاد از این بچه موشها که توی وبلاگشون هی غر می زنن ! (اشاره به پست قبلی)

1-     1-  اولین چیزی که در سال نو و در تعطیلات عید و بالاخص دید و بازدیدهای نوروزی مرور می شود وضعیت آب و هوا است. دقیقا" مثل اکثر شبکه های خبری، گزارش هوا جزء لاینفک برنامه است. البته طبیعی است که در فصل بهار هوا بارانی، کمی ابری، بعضی وقتها سرد ولی رو به گرم شدن و در کل غیر قابل پیش بینی است. ولی چه حکمتی است که هر سال و دقیقا" در حین عیددیدنی، ما از این وضعیت هوا شگفت زده می شویم و با کلی آب و تاب در موردش صحبت می کنیم؟ من که هنوز نفهمیدم.

2-    2-  خدا برکت بدهد به سیاستمداران عالم (با فتحه بخوانید. منظورم دنیا است. مگر سیاستمدار عالم – با کسره – می شود؟ البته برعکسش ممکن است). واقعا" اگر خربازیهای اینها نبود بخش اعظم دید و بازدیدها به سکوت می گذشت. (منظورم امثال قذافی است) . هر سال هم خداییش یک شاهکار جدیدی دارند (حداقل یکی). و از برنامه های صدا و سیمای ما – که من چند سالی است نمی بینم – متنوع ترند.

3-    3-  ما هر سال را با آرزوی سلامتی بالاخص برای بعضیها و شگفت زدگی از طول عمر بعضی دیگر شروع می کنیم. (جای هر دوتای بعضیها بسته به سلیقه و علاقمندیهای خود و اقوامتان هر چیزی می توانید بگذارید).

4-    4-  ما هر سال می فهمیم کلا" برنامه ریزی چیز چرندی است و بیخود نیست که سازمانش را هم  در دولت جمع کرده اند. ما هر سال در عید قرار است چندین برنامه ورزشی، تفریحی، سرگرمی، آموزشی و ... اجرا کنیم و هر سال موفق می شویم از زیرشان قصر در برویم. کلا" به قول یکی از دوستان، هر چی خرتوخر تر، بهتر ! هیچوقت هم از رو نمی رویم و هر سال همین برنامه را تکرار می کنیم.

5-     5- سال نو فرصت خوبی است که خیلی چیزها را فراموش کنیم. منظورم از خیلی چیزها واقعا" خیلی چیزهاست. از روز تولد تا روز قیامت (!). چون عید است و باید بگردیم و تور فامیل و اقوام را اجرا کنیم وقت نداریم به موضوعات دیگری فکر کنیم. کلا" هر سال اگر بتوانیم خودمان را به عید برسانیم حالا بقیه اش را سال بعد یک کاری می کنیم.

6-      6- بس نیست واقعا" ؟ چقدر از یک تعطیلات 13 روزه که نصف بیشترش من خواب بودم انتظار دارید؟

 

چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 0:27 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:

قبل از شروع سال جديد بهتر است حرفهاي خوب و قشنگ بزنيم. اما چاره چيست وقتي حرف خوبي نداريم؟ وقتي سخن گفتن از شاديها و زيباييهاي سال نو اينقدر كليشه اي شده؟ وقتي سوالهاي بي جواب روي دستمان مانده؟ سوالهايي مثل اينكه چرا حاجي فيروزهاي ما كه قرار بود پيام آور شادي باشند فقط موجبات ترحم مردم را فراهم مي آورند؟ چرا بايد يك كودك 6-7 ساله صورتش را سياه كند و بدنش را حركات ناموزون بدهد به صداي ناهنجار دايره زنگي كه حتما" دست برادر بزرگترش يا پدر بدبختش يا فلان سرپرست نامردش به صدا در مي آيد؟ چرا ما هنوز بعد از سي سال و اندي در گير و دار اين هستيم كه نوروز با مذهب يا مذهب با نوروز منافاتي دارد يا ندارد؟ چرا دو رسم و اعتقاد قديمي كه هيچ دخل و تصرفي به هم ندارند اين همه سال براي ما در تناقض قرار گرفته اند؟ چرا بزرگترين جشن خياباني ما از نظر مقامات ممنوع است و از نظر برخي ديگر حرام؟ و چرا اين تعداد زياد مردم هر سال به فعل حرام مشغولند؟ چرا بايد هر سال بابت خريدهاي سال نو كه قرار است شادي براي ما به ارمغان بياورد آنقدر در شلوغي و ترافيك بمانيم كه دست آخر يقه همديگر را پاره كنيم؟ چرا بايد سنتهاي خودمان را و تاريخ خودمان را و خاك كشور خودمان را وقتي به ياد بياوريم كه ديگران به آن دست اندازي مي كنند؟ وقتي اعراب نام خليج فارس را دستكاري مي كنند يادمان بيايد خليج فارسي هم داريم كه مال ماست. وقتي تركها مولوي را تكريم مي كنند يادمان بيايد كه ثابت كنيم ايراني بوده است و لاجرم مال ماست. وقتي آثار تاريخيمان را در موزه هاي فرانسه و انگليس مي بينيم حسرت بخوريم كه چه شاهان بي عرضه اي داشته ايم و آن وقت براي گراميداشت آثار موجود در كشورمان تلاش كنيم روي آنها يادگاري بنويسيم. و دست آخر وقتي جشن نوروز جهاني مي شود و ثبت مي شود و كشورهاي ديگري مدعي آن مي شوند ... چرا بايد اين آخر سالي در وبلاگمان اين همه سوالهاي بي ربط بپرسيم؟!

نمي دانم آيا نسلهاي بعدي ما هم به همين رفتارهاي مضحك ادامه خواهند داد يا كلا" همه اينها را به فراموشي خواهند سپرد؟ اما اميدوارم هيچكدام رخ ندهد. اميدوارم راه حلي براي همه اين سوالها پيدا كنند. اميدوارم چون چشمم از نسل خودمان و قبل از خودمان آب نمي خورد!

نوروز تان شاد باد.

چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 14:37 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

تا حالا ندیده بودم یک تغییر و تحول اجتماعی و سیاسی، با افتخار به « زلزله » تشبیه شود. وجه تسمیه زلزله در اینجا چیست جای سوال دارد. ظاهرا" به کار بردن تعابیر مناسب نیازمند یک استعداد خاصی است که برخیها فاقد آن هستند. البته برخی دیگر هم شاید معتقد باشند تعبیر صحیحی است. منتها از جنبه ای دیگر.

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 9:6 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 

هر گروهي از ديد خودش نگاه مي كند اما نتيجه هميشه يكي است: ما مركز عالم هستيم و همه چيز از ما شروع شده.

 

 

شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 17:19 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع:
 برای اینکه مشخص شود خوب به حرفهای رییس جمهورتان گوش داده اید یا نه به سوالات زیر پاسخ دهید.

۱- كداميك از گزاره هاي زير صحيح تر است؟

 1-      بعد از اجراي طرح هدفمندسازي يارانه ها ديگر هيچ فقيري در ايران نداريم (از گفته هاي مسوولين)

2-      با ادامه صيد نهنگهاي سفيد در اقيانوس اطلس نسل اين نهنگها منقرض مي شود.

3-      براي حفظ نسل يوزپلنگ ايراني بايد جلوي شكار و فروش پوست يوزپلنگ گرفته شود.

 به نظر شما بعد از اجراي طرح هدفمندسازي مهمترين عامل خرسندي مردمي كه در دهكهاي پايين قرار دارند چيست؟

 1-      جمع كردن پول زياد براي خريد منزل و ارتقاء دكوراسيون

2-      اينكه اگر نان گران مي شود در عوض تعرفه واردات هيونداي جنسيس هم بيشتر مي شود

3-      بار گناهانمان سبكتر مي شود چون حداقل بعد از گفتن عبارت «ندارم» ديگر دروغ نگفته ايم

 با پس انداز پول يارانه هاي نقدي، بعد از يك سال به چه روشي مي شود چه چيزي خريد؟

 1-   بعد از يك سال با فرمول پول يارانه دريافتي به توان تعداد عائله تحت سرپرستي مساوي است با يك باب خانه 10000 متري در نياوران به اضافه يك ويلاي 1000 متري در تك تك شهرهاي شمالي ايران

2-      بعد از يك سال به روش ساده جمع كردن و خرج نكردن مي شود 24 متر پرده خريد و نگه داشت (چون نصب پرده، چوب پرده و قرقره هم لازم دارد) 

3-   بعد از تقريبا" يك سال به روش سرمايه گذاري در طرحهاي زودبازده مي شود يك بچه داشت به اضافه يك ميليون تومان پول نقد براي سرمايه گذاري در طرحهاي زودبازده بعدي

 

شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:9 توسط فرزام الفت - farzam olfat
موضوع: